gutsy

[ایالات متحده]/'gʌtsɪ/
[بریتانیا]/'ɡʌtsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شجاع

جملات نمونه

a gutsy style of singing

یک سبک خوانندگی جسورانه

she gave a gutsy performance in the tennis tournament.

او یک اجرای جسورانه در مسابقات تنیس ارائه داد.

a smooth Bordeaux that is gutsy enough to accompany steak.

یک بوردهوی نرم که به اندازه کافی جسورانه است تا با استیک همراه باشد.

She made a gutsy decision to quit her stable job and start her own business.

او تصمیم جسورانه ای برای ترک شغل مطمئن خود و شروع کسب و کار خود گرفت.

The team showed a gutsy performance in the final match.

تیم در بازی نهایی یک عملکرد جسورانه از خود نشان داد.

He gave a gutsy speech that inspired everyone in the audience.

او یک سخنرانی جسورانه ایراد کرد که الهام بخش همه حاضران شد.

The movie's protagonist is a gutsy young woman who fights for justice.

قهرمان فیلم یک زن جوان جسور است که برای عدالت می جنگد.

It takes a gutsy person to speak up against injustice.

برای صحبت کردن در برابر بی عدالتی به یک شخص جسور نیاز است.

The novel's protagonist is a gutsy detective who solves complex cases.

قهرمان رمان یک کارآگاه جسور است که پرونده های پیچیده را حل می کند.

She showed a gutsy attitude by confronting her fears head-on.

او با مواجهه مستقیم با ترس های خود، یک نگرش جسورانه نشان داد.

The coach praised the team for their gutsy performance in the game.

مربی تیم را به خاطر عملکرد جسورانه آنها در بازی تحسین کرد.

He made a gutsy move by investing all his savings in the new venture.

او با سرمایه گذاری تمام پس انداز خود در این طرح جدید، یک حرکت جسورانه انجام داد.

The politician's gutsy stance on controversial issues gained him respect from many voters.

موضع جسورانه سیاستمدار در مورد مسائل بحث برانگیز احترام بسیاری از رای دهندگان را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید