wish

[ایالات متحده]/wɪʃ/
[بریتانیا]/wɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. امید؛ نعمت؛ آرزو
vt. آرزو کردن؛ آرزوهای خوب کردن؛ سلام رساندن به
vi. آرزویی داشتن؛ نیاز احساس کردن.
Word Forms
زمان گذشتهwished
شکل سوم شخص مفردwishes
جمعwishes
قسمت سوم فعلwished
صفت یا فعل حال استمراریwishing

عبارات و ترکیب‌ها

make a wish

یک آرزو کن

well wishes

آرزوی سلامتی

wish list

لیست آرزوها

wishful thinking

توهم‌پردازی

best wishes

آرزوی بهترین‌ها

best wish

بهترین آرزو

wish for

برای خواستن

as you wish

همانطور که دوست دارید

wish you happy

تو رو خوشحال ميکنم

wish i knew

دلم می خواست می دانستم

wish to do

خواستن انجام دادن

wish on

روی آرزو کردن

death wish

تمایل به مرگ

wish away

آرزو کردن دور کردن

جملات نمونه

wish for the moon.

خواستن ماه.

they wish to become involved.

آنها می خواهند درگیر شوند.

We wish for peace.

ما برای صلح آرزو می‌کنیم.

a wish to see the world

تمایل به دیدن دنیا

a wish that was equivalent to a command.

حسی که معادل یک فرمان بود.

the donor's wish to remain anonymous.

تمایل اهدا کننده به ناشناس ماندن

the wish was the mother of the deed.

خواسته، مادر عمل است.

Eugenie did not wish to overdress.

یوجنی نمی‌خواست لباس زیادی بپوشد.

wish me good speed.

به من سرعت خوبی بده.

We wish you luck.

برای شما آرزوی موفقیت می‌کنیم.

I wish it to be clearly understood.

می‌خواهم به وضوح درک شود.

I wish it were so.

می‌خواستم اینطور بود.

He did not wish it mentioned.

او نمی‌خواست که به آن اشاره شود.

I wish them luck.

برای آنها آرزوی موفقیت می‌کنم.

I wish you to go.

می‌خواهم شما بروید.

I wish I know.

می‌خواستم می‌دانستم.

I wish you a merry Christmas.

کریسمس شاد برای شما آرزو می‌کنم.

the hypothesis I wish to advance in this article.

فرضیه‌ای که می‌خواهم در این مقاله مطرح کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید