admirably

[ایالات متحده]/'ædmərəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که به طرز فوق‌العاده‌ای خوب یا شگفت‌انگیز است.

عبارات و ترکیب‌ها

perform admirably

اجرا کند به نحو احسن

handle admirably

مدیریت کند به نحو احسن

manage admirably

مدیریت کند به نحو احسن

جملات نمونه

I thought that he acquitted himself admirably in the meeting.

من فکر کردم که او به خوبی و با شایستگی در جلسه شرکت کرد.

She performed admirably in the school play.

او به خوبی و با شایستگی در نمایش مدرسه اجرا کرد.

He handled the difficult situation admirably.

او به خوبی و با شایستگی با آن وضعیت دشوار برخورد کرد.

The team worked admirably together to complete the project.

تیم به خوبی و با شایستگی برای تکمیل پروژه با هم کار کردند.

She coped admirably with the pressure of the competition.

او به خوبی و با شایستگی با فشار مسابقه کنار آمد.

The students behaved admirably during the school trip.

دانش آموزان در طول سفر مدرسه به خوبی رفتار کردند.

He managed the crisis admirably, keeping calm under pressure.

او بحران را به خوبی مدیریت کرد و در برابر فشار آرامش خود را حفظ کرد.

The chef's dishes were admirably presented and delicious.

غذاهای سرآشپز به خوبی ارائه شده و خوشمزه بودند.

The company's profits have grown admirably over the past year.

در طول سال گذشته، سود شرکت به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

She tackled the difficult subject admirably in her research paper.

او به خوبی و با شایستگی موضوع دشوار را در مقاله تحقیقاتی خود مورد بررسی قرار داد.

The team's communication was admirably clear and efficient.

ارتباطات تیم به خوبی واضح و کارآمد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید