adolescente

[ایالات متحده]/ˌæd.əˈlɛs.ənt/
[بریتانیا]/ˌæd.əˈlɛs.ənt/

ترجمه

n. یک نوجوان در دوره نوجوانی؛ یک نوجوان
adj. مربوط به یا ویژگی نوجوانی؛ نوجوانی

جملات نمونه

being a teenager is often a confusing time.

بودن یک نوجوان اغلب زمانی سردرگم‌کننده است.

the teenager was suspended for fighting.

نوجوان به دلیل مبارزه معلق شد.

she is a very responsible teenager.

او یک نوجوان بسیار مسئولیت‌پذیر است.

the teenager struggled with acne.

نوجوان با مشکل اسکوریا مبارزه کرد.

many teenagers love video games.

بسیاری از نوجوانان بازی‌های ویدئویی را دوست دارند.

the quiet teenager sat in the corner reading.

نوجوان خاموش در گوشه نشسته و می‌خواند.

my teenager sleeps until noon on weekends.

نوجوان من در روزهای انتهای هفته تا نیمه‌روز خوابیدن می‌کند.

the teenager works part-time at the grocery store.

نوجوان در فروشگاه خوردنی‌ها کار نیمه‌وقتی دارد.

raising a teenager can be challenging.

پرورش یک نوجوان می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

the rebellious teenager dyed his hair pink.

نوجوان باغی‌گری خود را به رنگ صورتی رنگ‌گیز کرد.

every teenager needs a supportive environment.

هر نوجوانی به محیطی حمایت‌کننده نیاز دارد.

the teenager felt misunderstood by his parents.

نوجوان احساس کرد که والدینش او را نفهمیده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید