alleles

[ایالات متحده]/'æliːl/
[بریتانیا]/ə'lil/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جایگزین یک ژن در ژنتیک، اشکال مختلف یک ژن که در همان لوکوس وجود دارند.

عبارات و ترکیب‌ها

allele frequency

تعداد آلل

جملات نمونه

The depressive patients with APOEε4 allele had significantly higher level of TC and APOB、higher retardation scores of HAMD17 compared with those of patients without it.

بیماران افسرده با آلل APOEε4 سطح بالاتر TC و APOB و همچنین نمرات تأخیر بیشتر در مقیاس HAMD17 در مقایسه با بیمارانی که این آلل را نداشتند، داشتند.

Each gene has two alleles, one inherited from each parent.

هر ژن دارای دو آلل است که یکی از هر والد به ارث رسیده است.

The allele for blue eyes is recessive.

آلل برای داشتن چشمان آبی، جهشی است.

Individuals can be homozygous or heterozygous for a particular allele.

افراد می‌توانند برای یک آلل خاص هموزیگوت یا هتروزیگوت باشند.

Mutations can result in new alleles being formed.

جهش‌ها می‌توانند منجر به ایجاد آلل‌های جدید شوند.

The allele frequency in a population can change over time.

فرکانس آلل در یک جمعیت می‌تواند در طول زمان تغییر کند.

Genetic disorders can be caused by harmful alleles.

اختلالات ژنتیکی می‌توانند ناشی از آلل‌های مضر باشند.

Selective breeding can increase the frequency of desirable alleles.

پرورش انتخابی می‌تواند فرکانس آلل‌های مطلوب را افزایش دهد.

The inheritance of an allele follows Mendelian principles.

ارث‌بری یک آلل از اصول مندلی پیروی می‌کند.

The dominant allele will be expressed in the phenotype.

آلل غالب در فنوتیپ بیان خواهد شد.

Alleles determine the variations in traits among individuals.

آلل‌ها تعیین‌کننده تغییرات در صفات بین افراد هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید