apart

[ایالات متحده]/əˈpɑːt/
[بریتانیا]/əˈpɑːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. جدا; در فاصله; به طور متمایز
adj. جدا; متمایز

عبارات و ترکیب‌ها

apart from

غیر از

fall apart

از هم پاشیدن

tear apart

متلاشی کردن

apartments for rent

آپارتمان‌های اجاره‌ای

apart from that

غیر از آن

living apart together

زندگی جداگانه با هم

apartment building

ساختمان آپارتمانی

set apart

جداسازی

take apart

باز کردن

come apart

از هم جدا شدن

torn apart

متلاشی شده

pull apart

از هم جدا کردن

tell apart

تشخیص دادن

poles apart

کاملاً متفاوت

break apart

شکستن

apart form

جدای از

drift apart

از هم جدا شدن

quite apart from

کاملاً جدا از

keep apart

جدا نگه داشتن

live apart

زندگی جداگانه

put apart

کنار گذاشتن

joking apart

جدی گفتن

set apart from

جداسازی از

جملات نمونه

be apart from the context

دور از بافت

apart from that, nix.

به جز آن، نه.

a country torn apart by war

کشوری که توسط جنگ از هم پاشیده است

stood apart with aloof dignity.

با وقار منزوی جدا ایستاد.

funds set apart for the project.

وجوهی که برای پروژه در نظر گرفته شده است.

She stood far apart from me.

او خیلی دور از من ایستاده بود.

Take the bike apart and try to repair it this morning.

دوچرخه را جدا کنید و سعی کنید آن را امروز تعمیر کنید.

took the clock apart piece by piece.

ساعت را تکه تکه جدا کرد.

The house stands apart from the village.

خانه جدا از روستا ایستاده است.

There can be no knowledge apart from practice.

بدون عمل، هیچ دانشی وجود ندارد.

They are poles apart in their political attitudes.

آنها در نگرش های سیاسی خود بسیار متفاوت هستند.

You can take the mixer apart to clean it.

می‌توانید مخلوط‌کن را جدا کنید تا آن را تمیز کنید.

The engine was pulled apart for modifications and then reassembled.

موتور برای تغییرات جدا شد و سپس دوباره اسمبل شد.

Everyone apart from Mom had gone home.

همه به جز مادر به خانه رفته بودند.

Apart from his intelligence,he was tirelessly industrious.

به جز هوش او، او به طور خستگی ناپذیر سخت کوش بود.

All joking apart, I think you're crazy.

با شوخی کنار، فکر می‌کنم شما دیوانه هستید.

Apart from a few scratches, the car was undamaged.

به جز چند خراش، ماشین آسیب ندیده بود.

studies from as far apart as America and Iceland.

مطالعاتی از نقاطی به دور مانند آمریکا و ایسلند.

health-service staff are a breed apart with their dedication to duty.

پرسنل خدمات بهداشتی با تعهد خود به وظیفه یک گونه خاص هستند.

the attitude of the airport guard was symptomatic of a system falling apart at the seams.

نگاه نگهبان فرودگاه نشان دهنده سیستمی بود که در حال فروپاشی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید