apprehends

[ایالات متحده]/əˈprɛhɛndz/
[بریتانیا]/əˈprɛhɛndz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را دستگیر یا بازداشت کردن؛ چیزی را درک یا فهمیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

apprehends the situation

درک می‌کند وضعیت را

apprehends danger

درک می‌کند خطر را

apprehends the consequences

درک می‌کند عواقب را

apprehends someone's intentions

درک می‌کند نیات کسی را

apprehends the complexity

درک می‌کند پیچیدگی را

apprehends a challenge

درک می‌کند چالشی را

apprehends the importance

درک می‌کند اهمیت را

apprehends a threat

درک می‌کند تهدید را

apprehends an opportunity

درک می‌کند فرصتی را

جملات نمونه

the detective apprehends the suspect after a long chase.

مامور پلیس مظنون را پس از تعقیب طولانی دستگیر می‌کند.

the teacher apprehends the students' confusion during the lesson.

معلم سردرگمی دانش‌آموزان را در طول درس متوجه می‌شود.

she apprehends the risks involved in starting a new business.

او خطرات مرتبط با شروع یک کسب و کار جدید را درک می‌کند.

the police apprehends criminals to maintain public safety.

پلیس جنایتکاران را برای حفظ امنیت عمومی دستگیر می‌کند.

he apprehends the importance of teamwork in achieving success.

او اهمیت کار گروهی در دستیابی به موفقیت را درک می‌کند.

the child apprehends the concept of sharing after the lesson.

کودک مفهوم به اشتراک گذاری را پس از درس درک می‌کند.

she quickly apprehends new information during training.

او به سرعت اطلاعات جدید را در طول آموزش درک می‌کند.

the artist apprehends the emotions behind his work.

هنرمند احساسات پشت کار خود را درک می‌کند.

the manager apprehends the need for better communication.

مدیر نیاز به ارتباط بهتر را درک می‌کند.

he apprehends the challenges of moving to a new city.

او چالش‌های نقل مکان به یک شهر جدید را درک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید