apprenticeship

[ایالات متحده]/əˈprentɪʃɪp/
[بریتانیا]/əˈprentɪʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت کارآموزی; دوره کارآموزی
Word Forms

جملات نمونه

an apprenticeship nearing its term.

یک دوره کارآموزی که به پایان خود نزدیک می شود.

He served his apprenticeship with Bob.

او دوره کارآموزی خود را با باب گذراند.

She completed her apprenticeship as a carpenter.

او دوره کارآموزی خود را به عنوان یک نجار به پایان رساند.

He is currently serving an apprenticeship at a local bakery.

او در حال حاضر در یک نانوایی محلی دوره کارآموزی می گذراند.

The apprenticeship program offers hands-on training in various trades.

برنامه کارآموزی آموزش عملی در مشاغل مختلف ارائه می دهد.

She decided to pursue an apprenticeship in plumbing.

او تصمیم گرفت دوره کارآموزی در لوله کشی را دنبال کند.

The company is looking for candidates to join their apprenticeship scheme.

شرکت به دنبال داوطلبان برای پیوستن به طرح کارآموزی خود است.

He gained valuable skills during his apprenticeship as a mechanic.

او مهارت های ارزشمندی را در طول دوره کارآموزی خود به عنوان مکانیک به دست آورد.

The apprenticeship allowed him to learn from experienced professionals in the field.

دوره کارآموزی به او این امکان را داد تا از متخصصان با تجربه در این زمینه بیاموزد.

She hopes to secure a full-time position after completing her apprenticeship.

او امیدوار است پس از اتمام دوره کارآموزی خود یک موقعیت تمام وقت به دست آورد.

The apprenticeship provided a solid foundation for his future career.

دوره کارآموزی پایه ای قوی برای آینده شغلی او فراهم کرد.

He decided to enroll in an apprenticeship program to learn a new trade.

او تصمیم گرفت در یک برنامه کارآموزی ثبت نام کند تا یک شغل جدید یاد بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید