artistic

[ایالات متحده]/ɑːˈtɪstɪk/
[بریتانیا]/ɑːrˈtɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط با هنر، دارای حس زیبایی، با وقار.

عبارات و ترکیب‌ها

artistic expression

ابراز هنری

artistic talent

استعداد هنری

artistic skills

مهارت‌های هنری

artistic vision

چشم انداز هنری

artistic conception

درک هنری

artistic style

سبک هنری

artistic form

فرم هنری

artistic value

ارزش هنری

artistic charm

جذابیت هنری

artistic works

آثار هنری

artistic design

طراحی هنری

artistic director

مدیر هنری

artistic appreciation

قدردانی هنری

artistic gymnastics

ژیمناستیک هنری

artistic temperament

طبع هنری

artistic culture

فرهنگ هنری

artistic merit

فضیلت هنری

artistic ability

توانایی هنری

جملات نمونه

a denial of artistic freedom.

یک انکار آزادی هنری

the artistic life of a writer.

زندگی هنری یک نویسنده

my lack of artistic ability.

عدم توانایی هنری من

periods of artistic involution.

دوره‌های پسرفت هنری

she had an artistic temperament.

او دارای مزاج هنری بود.

artistic works that are in progress.

آثار هنری که در حال انجام هستند.

well-known in artistic circles.

در میان محافل هنری شناخته شده است.

Jane is a girl with an artistic temperament.

جین دختری با مزاج هنری است.

an artistic personification of beauty

یک تجسم هنری زیبایی

a rich artistic performance, full of nuance.

یک اجرای هنری غنی، سرشار از ظرافت.

literary output; artistic output.

خروجی ادبی؛ خروجی هنری.

The picture on this screen is a good artistic work.

تصویری که روی این صفحه است، یک اثر هنری خوب است.

She has artistic inclinations.

او گرایشات هنری دارد.

His artistic talents flowered early.

استعدادات هنری او در اوایل شکوفا شد.

computer programs which produce artistic designs.

برنامه‌های کامپیوتری که طرح‌های هنری تولید می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید