ascendancy

[ایالات متحده]/ə'send(ə)nsɪ/
[بریتانیا]/ə'sɛndənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برتری; موقعیت غالب.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

political ascendancy

ظهور سیاسی

economic ascendancy

ظهور اقتصادی

gain ascendancy

کسب برتری

cultural ascendancy

ظهور فرهنگی

جملات نمونه

The political party is gaining ascendancy in the polls.

حزب سیاسی در نظرسنجی‌ها در حال به دست آوردن برتری است.

She used her intelligence to establish ascendancy over her competitors.

او از هوش خود برای تثبیت برتری خود بر رقبای خود استفاده کرد.

The team's ascendancy in the league is undeniable.

برتری تیم در لیگ غیرقابل انکار است.

The company's ascendancy in the market is due to its innovative products.

برتری شرکت در بازار به دلیل محصولات نوآورانه آن است.

He used his charm to gain ascendancy over his colleagues.

او از جذابیت خود برای به دست آوردن برتری بر همکاران خود استفاده کرد.

The country's ascendancy as a global superpower is evident.

برتری کشور به عنوان یک ابرقدرت جهانی آشکار است.

The team's ascendancy was clear as they dominated the game.

برتری تیم واضح بود زیرا آنها بر بازی مسلط بودند.

Her ascendancy in the industry is a result of years of hard work.

برتری او در صنعت نتیجه سال‌ها تلاش سخت است.

The company's ascendancy in technology is driving its growth.

برتری شرکت در فناوری باعث رشد آن شده است.

He used his wealth to maintain ascendancy among his social circle.

او از ثروت خود برای حفظ برتری در بین دایره اجتماعی خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید