assiduous

[ایالات متحده]/əˈsɪdjuəs/
[بریتانیا]/əˈsɪdʒuəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت کوش و پرکار؛ دقیق.

جملات نمونه

be assiduous in one's duties

در انجام وظایف خود کوشا باشید

she was assiduous in pointing out every feature.

او در اشاره به هر ویژگی کوشا بود.

He is assiduous over his visitor.

او در مورد ملاقات کننده خود کوشا است.

His brother is assiduous in the study of relativity.

برادرش در مطالعه نسبیت کوشا است.

She is assiduous in her efforts to learn French.

او در تلاش برای یادگیری زبان فرانسه کوشا است.

The book was the result of ten years’ assiduous research.

این کتاب نتیجه ده سال تحقیق کوشا بود.

an assiduous worker who strove for perfection.See Synonyms at busy

یک کارگر کوشا که برای کمال تلاش می کرد. به مترادف ها در busy مراجعه کنید

Inheritance is zero, the honesty first, study the second, the manner third, assiduous fourth, the hardhead fifth.

ارث صفر است، صداقت اول، مطالعه دوم، رفتار سوم، کوشا چهارم، سرسختی پنجم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید