astray

[ایالات متحده]/əˈstreɪ/
[بریتانیا]/əˈstreɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. از مسیر درست دور; از راه صحیح دور
adj. از مسیر درست دور; از راه صحیح دور

عبارات و ترکیب‌ها

lead astray

گمراه کردن

wander astray

گم شدن

go astray

گم شدن

led astray

گمراه شدن

went astray

گم شد

جملات نمونه

we went astray but a man redirected us.

ما منحرف شدیم اما یک مرد ما را دوباره در مسیر قرار داد.

he was led astray by boozy colleagues.

او به دلیل همکاران مست، منحرف شد.

The boy was led astray by bad companions.

پسر توسط همراهان بد منحرف شد.

Several letters went astray or were not delivered.

چند نامه گمراه شدند یا تحویل داده نشدند.

afraid the letter would go astray;

از اینکه نامه گم شود نگران بودم;

We missed the track and went astray.

ما مسیر را از دست دادیم و منحرف شدیم.

Small children are easily led astray by older children.

کودکان کوچک به راحتی توسط کودکان بزرگتر منحرف می‌شوند.

The attractions of the big city soon led him astray.

جاذبه‌های شهر بزرگ به زودی او را منحرف کرد.

They went astray, in their innocence, to such a degree that they introduced the immense enfeeblement of a crime into their establishment as an element of strength.

آنها به گونه‌ای منحرف شدند که معرفی کردن ضعف بسیار زیاد یک جرم به عنوان یک عنصر قدرت در موسسه خود را به عنوان یک عنصر قدرت معرفی کردند.

Many girls living alone in the city, go astray for lack of parental control.

بسیاری از دختران که به تنهایی در شهر زندگی می‌کنند، به دلیل فقدان کنترل والدین، منحرف می‌شوند.

Many items of mail being sent to her have gone astray.

بسیاری از اقلام پستی که به او ارسال شده‌اند، گم شده‌اند.

This, then, is the law for jealousy: When a woman goes astray while under the authority of her husband and acts impurely,

این قانون حسادت است: وقتی زنی در حال قرار گرفتن تحت اختیار شوهرش منحرف می‌شود و رفتار ناپاک دارد،

نمونه‌های واقعی

And similarities in biology can also lead us astray.

شباهت‌ها در زیست‌شناسی نیز می‌توانند ما را گمراه کنند.

منبع: "Minute Earth" Fun Science Popularization

Head east. I can't lead them astray much longer. - I can't run anymore.

به سمت شرق برو. من نمی‌توانم زیاد آن‌ها را گمراه کنم. - من دیگر نمی‌توانم بدوم.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

Are they trying to lead me astray here?

آیا آن‌ها سعی می‌کنند اینجا مرا گمراه کنند؟

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

It's an emotion designed to lead us astray.

این یک احساس طراحی شده برای گمراه کردن ما است.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

In Iceland he will have small opportunity to lead others astray by his unfordly example.

در ایسلند، او فرصت کمی برای گمراه کردن دیگران با مثال نامناسب خود خواهد داشت.

منبع: Brave New World

What kind of father would cheat his own daughter of a birthday card by purposely sending it astray?

چه نوع پدری حاضر است دختر خود را از کارت تولد محروم کند و عمداً آن را گمراه کند؟

منبع: Sophie's World (Original Version)

Many business school professors, particularly in north America, have argued that their institutions have gone horribly astray.

بسیاری از اساتید مدارس کسب و کار، به ویژه در آمریکای شمالی، استدلال کرده‌اند که مؤسسات آن‌ها به طرز وحشتناکی منحرف شده‌اند.

منبع: The Guardian (Article Version)

This is important, because anything but the whole truth and nothing but the truth will lead us astray.

این مهم است، زیرا هر چیزی به جز حقیقت کامل و هیچ چیز به جز حقیقت ما را گمراه خواهد کرد.

منبع: Time

So just where did the spookiest holiday go astray, musically speaking?

بنابراین، ترسناک‌ترین تعطیلات کجا گم شد، از نظر موسیقی؟

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

The greater a man's talents, the greater his power to lead astray.

هرچه استعداد یک مرد بیشتر باشد، قدرت او برای گمراه کردن بیشتر است.

منبع: Brave New World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید