astringent

[ایالات متحده]/ə'strɪn(d)ʒ(ə)nt/
[بریتانیا]/ə'strɪndʒənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که باعث انقباض بافت‌های بدن می‌شود، معمولاً برای جلوگیری از خونریزی استفاده می‌شود
adj. باعث انقباض بافت‌های بدن؛ برای جلوگیری از خونریزی استفاده می‌شود؛ تند یا بحرانی در لحن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

astringent taste

طعم تلخ

astringent effect

اثر تلخی

جملات نمونه

an astringent skin lotion.

یک لوسیون پوست جمع کننده

an astringent style of writing

یک سبک نوشتاری جمع کننده

her astringent words had their effect.

کلمات جمع کننده او اثر خود را داشتند.

Ingredients: Liquorice, cat's-foot, hamamelis, hyaluronic acid, astringent, foremilk nutrient activating factors.

مواد تشکیل دهنده: آینهوری، پنجه گربه، هماملیس، هیالورونیک اسید، جمع کننده، عوامل فعال کننده مواد مغذی شیر اول.

To solve the problem of OFSS, this paper brings forward an algorithm based on niched genetic algorithms (NGA), which is of rather better astringent and stability.

برای حل مشکل OFSS، این مقاله یک الگوریتم مبتنی بر الگوریتم‌های ژنتیک خاص (NGA) را ارائه می‌دهد که از نظر جمع‌کنندگی و پایداری بسیار بهتر است.

نمونه‌های واقعی

In the Netherlands, the Prime Minister has announced astringent lockdown.

در هلند، نخست‌وزیر یک قرنطینه شدید اعلام کرده است.

منبع: BBC World Headlines

Oxidation breaks them down, mellowing that astringent texture and allowing other flavors and aromas to shine through.

اکسیداسیون آن‌ها را تجزیه می‌کند، بافت تلخ را ملایم می‌کند و به طعم‌ها و عطرهای دیگر اجازه می‌دهد تا از میان آن‌ها سر برآورند.

منبع: Scishow Selected Series

They come in red and green varieties; the red has an earthily floral taste, where the green is more astringent.

آنها در انواع قرمز و سبز وجود دارند؛ قرمز طعم گلی خاکی دارد، در حالی که سبز بیشتر تلخ است.

منبع: The Economist (Summary)

The carefree towards the thoughtful. The mild cheese towards the astringent pickle.

بی‌خیالی به سمت متفکرانه. پنیر ملایم به سمت خیار تلخ.

منبع: Comedy

Her complexion stood the test of the merciless, astringent morning and came up triumphantly and healthily firm and pink and smooth.

پوست او در برابر صبح دل‌سرد و تلخ مقاومت کرد و به طور پیروزمندانه و سالم، محکم، صورتی و صاف ظاهر شد.

منبع: Medium-rare steak

So rose water was known for its soothing and astringent properties and I'm removing it with a linen cloth which is the Elizabethan equivalent of a wet wipe.

بنابراین، آب گل رز به دلیل خواص تسکین دهنده و تلخ آن شناخته شده بود و من آن را با یک پارچه لینن پاک می کنم که معادل پاک کننده مرطوب در دوران الیزابت است.

منبع: British Vintage Makeup Tutorial

Each player received an official All-American Girls Baseball League beauty kit, which included cleansing cream, astringent, face powder, lipstick, rouge, deodorant, hand lotion, and body hair remover.

هر بازیکن یک کیت زیبایی رسمی لیگ بیسبال دخترانه آمریکا دریافت کرد که شامل کرم پاک کننده، قابض، پودر صورت، رژ لب، رژ گونه، ضد تعریق، لوسیون دست و از بین برنده موی بدن بود.

منبع: Fashion experts interpret film and television dramas.

So during the day she looked her duty steadfastly in the face; read Wordsworth's astringent yet depressing ode to that Deity; committed herself to her guidance; and still felt the weight of chance desires.

بنابراین، در طول روز، وظیفه خود را با چهره مواجه کرد؛ شعر تلخ و در عین حال ناامید کننده Wordsworth را به آن ایزد خواند؛ خود را به هدایت او سپرد؛ و هنوز هم احساس می کرد که بار آرزوهای اتفاقی وجود دارد.

منبع: A pair of blue eyes (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید