auxiliar

[ایالات متحده]/ɔːkˈsjɪliər/
[بریتانیا]/awksiˈlɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمک کننده یا یاری دهنده; مکمل، فرعی.
n. شخص یا چیزی که کمک می کند یا حمایت می کند.

عبارات و ترکیب‌ها

auxiliar verb

فعل کمکی

auxiliar power

قدرت کمکی

auxiliar equipment

تجهیزات کمکی

auxiliar staff

پرسنل کمکی

provide auxiliar support

ارائه پشتیبانی کمکی

auxiliar role

نقش کمکی

auxiliar function

عملکرد کمکی

seek auxiliar assistance

درخواست کمک کمکی

auxiliar system

سیستم کمکی

جملات نمونه

he decided to auxiliar his friend with the project.

او تصمیم گرفت به دوستش در پروژه کمک کند.

she took an auxiliar role in the committee.

او نقش کمکی در کمیته ایفا کرد.

the teacher will auxiliar the students during the exam.

معلم در طول امتحان به دانش آموزان کمک خواهد کرد.

they hired an auxiliar to help with the workload.

آنها برای کمک به حجم کاری یک دستیار استخدام کردند.

we need to auxiliar each other in difficult times.

ما باید در زمان های سخت به یکدیگر کمک کنیم.

the program is designed to auxiliar those in need.

این برنامه برای کمک به نیازمندان طراحی شده است.

he serves as an auxiliar to the main speaker.

او به عنوان یک دستیار برای سخنران اصلی خدمت می کند.

she offered to auxiliar with the event planning.

او پیشنهاد کرد در برنامه ریزی رویداد کمک کند.

the company provides an auxiliar service for customers.

شرکت یک سرویس کمکی برای مشتریان ارائه می دهد.

they have an auxiliar program for new employees.

آنها یک برنامه کمکی برای کارمندان جدید دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید