bandanna

[ایالات متحده]/bænˈdænə/
[بریتانیا]/bənˈdæ.nə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعه‌ای مربع شکل از پارچه که دور سر، گردن یا مچ دست پوشیده می‌شود؛ باندانا با رنگ‌های روشن و الگو که معمولاً با استفاده از روش تایی-دایی ساخته می‌شود.
Word Forms
جمعbandannas

عبارات و ترکیب‌ها

a colorful bandanna

یک باندانا رنگارنگ

a red bandanna

یک باندانا قرمز

جملات نمونه

she wore a colorful bandanna around her neck.

او یک باندانا رنگارنگ دور گردنش انداخت.

the cowboy tied his bandanna over his face to protect himself from dust.

کاوگ boy باندانا را روی صورت خود بست تا از گرد و غبار محافظت کند.

he likes to wear a bandanna when riding his motorcycle.

او دوست دارد وقتی موتورسواری می‌کند یک باندانا بپوشد.

she has a collection of bandannas in various colors.

او مجموعه‌ای از بانداناها با رنگ‌های مختلف دارد.

they used a bandanna to tie back their hair while cooking.

آنها از باندانا برای بستن موهایشان در هنگام آشپزی استفاده کردند.

the bandanna became a fashion statement in the 90s.

باندانا در دهه 90 به یک بیانیه مد تبدیل شد.

he wore a bandanna to show support for his favorite team.

او باندانا پوشید تا از تیم مورد علاقه خود حمایت کند.

she folded her bandanna neatly and placed it in her bag.

او باندانا را به دقت تا کرد و آن را در کیف خود گذاشت.

for the festival, everyone was encouraged to wear a bandanna.

برای جشنواره، از همه خواسته شد که باندانا بپوشند.

he tied his bandanna around his wrist as a bracelet.

او باندانا را دور مچ دست خود بست و آن را به عنوان یک دستبند استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید