battery

[ایالات متحده]/ˈbætri/
[بریتانیا]/ˈbætəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برق تولید می‌کند تا دستگاه‌های الکتریکی را تغذیه کند، معمولاً متشکل از یک یا چند سلول الکتروشیمیایی.
Word Forms
جمعbatteries

عبارات و ترکیب‌ها

rechargeable battery

باتری قابل شارژ

battery life

عمر باتری

battery pack

بسته باتری

battery-powered

دارای باتری

battery of

باتری از

storage battery

باتری ذخیره سازی

lithium battery

باتری لیتیومی

battery charger

شارژر باتری

in battery

در باتری

lithium ion battery

باتری لیتیوم یونی

lead-acid battery

باتری سرب-اسیدی

solar battery

باتری خورشیدی

battery charging

شارژ باتری

car battery

باتری ماشین

battery capacity

ظرفیت باتری

battery voltage

ولتاژ باتری

secondary battery

باتری ثانویه

lead acid battery

باتری سرب-اسیدی

battery charge

شارژ باتری

dry battery

باتری خشک

alkaline battery

باتری قلیایی

battery separator

جداساز باتری

جملات نمونه

a battery of questions

مجموعه‌ای از سؤالات

a battery of specialists

مجموعه‌ای از متخصصان

a battery of political supporters.

مجموعه‌ای از حامیان سیاسی.

children are given a battery of tests.

به کودکان مجموعه‌ای از آزمون‌ها داده می‌شود.

the batteries are dead.

باتری‌ها تمام شده‌اند.

replacing the battery is fiddly.

تعویض باتری مشکل است.

a battery of heinous crimes.

مجموعه‌ای از جنایات هولناک.

took a battery of achievement tests.

آزمون های ارزیابی زیادی داد.

He was an okay battery commander.

او یک فرمانده باتری خوب بود.

you can recharge the battery overnight.

می‌توانید باتری را در طول شب شارژ کنید.

the battery has run down.

باتری تمام شده است.

An enemy battery zeroed in on the crossroad.

یک باتری دشمن به تقاطع هدف گرفت.

a battery tester; a taste tester.

تست کننده باتری؛ تست کننده طعم.

He faced a battery of cameras.

او با انبوهی از دوربین‌ها روبرو شد.

Carefully unsolder the battery from the control board.

با دقت باتری را از برد کنترل جدا کنید.

نمونه‌های واقعی

It weighs less than one AA battery.

وزن آن کمتر از یک باتری AA است.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

Nothing piques me more than when my phone battery dies.

هیچ چیز بیشتر از اینکه باتری تلفن من تمام شود، من را هیجان‌زده نمی‌کند.

منبع: Intermediate Daily Grammar

She says they need to recharge their batteries.

او می‌گوید آنها باید باتری‌های خود را مجدداً شارژ کنند.

منبع: VOA Special June 2016 Collection

The same applies to your smartphone battery.

این موضوع برای باتری گوشی هوشمند شما نیز صدق می‌کند.

منبع: Reader's Digest Anthology

I got some batteries in my bag.

من تعدادی باتری در کیفم دارم.

منبع: Home Alone 2: Lost in New York

This car has quite a large battery pack.

این خودرو دارای یک بسته باتری نسبتاً بزرگ است.

منبع: Technology Trends

The Skyhook is a battery of orbital energy.

اسکای‌هوک یک منبع انرژی مداری است.

منبع: Kurzgesagt science animation

Installing a car battery is a simple procedure.

نصب باتری خودرو یک روش ساده است.

منبع: Rachel's Classroom: 30-Day Check-in with 105 Words (Including Translations)

The shark has a remarkable battery of senses.

کوسه دارای مجموعه حسی قابل توجهی است.

منبع: Jurassic Fight Club

I was getting a battery for my watch.

من در حال تهیه باتری برای ساعت خودم بودم.

منبع: Modern Family - Season 10

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید