befriending

[ایالات متحده]/bɪˈfrendɪŋ/
[بریتانیا]/biˈfrɛndɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل دوست شدن با کسی؛ رفتار کردن با کسی به عنوان یک دوست.

عبارات و ترکیب‌ها

befriending the elderly

دوستی با افراد مسن

befriending strangers

دوستی با افراد غریبه

successful befriending efforts

تلاش‌های موفقیت‌آمیز برای دوست‌یابی

online befriending platforms

پلتفرم‌های آنلاین برای دوست‌یابی

mutual befriending relationships

روابط دوستی متقابل

جملات نمونه

she is interested in befriending new people at the conference.

او به دوست شدن با افراد جدید در کنفرانس علاقه دارد.

befriending your neighbors can create a sense of community.

دوست شدن با همسایگان شما می تواند حس اجتماع را ایجاد کند.

he spent his summer befriending local wildlife.

او تابستان خود را با حیوانات وحشی محلی دوست شد.

befriending someone from a different culture can broaden your perspective.

دوست شدن با کسی از فرهنگ متفاوت می تواند دیدگاه شما را گسترده تر کند.

she believes that befriending others is key to personal growth.

او معتقد است که دوست شدن با دیگران کلید رشد شخصی است.

befriending your coworkers can lead to a better work environment.

دوست شدن با همکاران شما می تواند منجر به محیط کار بهتری شود.

they focused on befriending the new students in their class.

آنها بر دوست شدن با دانشجویان جدید در کلاس خود تمرکز کردند.

befriending animals can teach children about empathy.

دوست شدن با حیوانات می تواند به کودکان در مورد همدلی آموزش دهد.

she found joy in befriending the elderly in her neighborhood.

او از دوست شدن با افراد مسن در محله خود لذت برد.

befriending your fears can help you overcome them.

دوست شدن با ترس های خود می تواند به شما کمک کند بر آنها غلبه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید