bigamy

[ایالات متحده]/'bɪgəmɪ/
[بریتانیا]/'bɪɡəmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جرم ازدواج با شخصی در حالی که هنوز به طور قانونی با شخص دیگری متاهل هستید
Word Forms
جمعbigamies

جملات نمونه

Bigamy is considered to be against law in many countries.

بِگامی در بسیاری از کشورها در برابر قانون تلقی می‌شود.

The bigamy is an illegal activity in the marital, incompatible with the monogyny in the modem society.

بِگامی یک فعالیت غیرقانونی در ازدواج است، با مونوگامی در جامعه مدرن ناسازگار است.

It developed that he had another wife living and his indictment for bigamy followed.

مشخص شد که او یک همسر دیگر دارد و اتهام او برای بِگامی دنبال شد.

In "New Marriage Law" of China, the regulations of unblamable party that he has an claim for damages benefit to punish bigamy, family violence and defend family's developing health and stability.

در «قانون ازدواج جدید» چین، مقرراتی برای طرف بی‌گناه وجود دارد که می‌تواند از حق خسارت برای مجازات بِگامی، خشونت خانگی و دفاع از سلامت و ثبات خانواده بهره‌مند شود.

bigamy is illegal in many countries

بِگامی در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.

he was arrested for bigamy

او به اتهام بِگامی دستگیر شد.

bigamy can result in serious legal consequences

بِگامی می‌تواند منجر به عواقب قانونی جدی شود.

she accused him of bigamy

او او را به اتهام بِگامی متهم کرد.

bigamy is considered a form of polygamy

بِگامی به عنوان یک شکل از چندهمسری در نظر گرفته می‌شود.

he was charged with bigamy

او به اتهام بِگامی متهم شد.

bigamy is a criminal offense

بِگامی یک جرم است.

the case of bigamy was widely reported in the media

پرونده بِگامی به طور گسترده در رسانه ها گزارش شد.

bigamy is a violation of marriage laws

بِگامی نقض قوانین ازدواج است.

she filed for divorce due to his bigamy

او به دلیل بِگامی برای طلاق درخواست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید