bishopric

[ایالات متحده]/'bɪʃəprɪk/
[بریتانیا]/'bɪʃəprɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلیسای اسقفی، دیوِسِه
Word Forms

جملات نمونه

there was a vacant bishopric which the Dean had his eye on.

یک اسقفی خالی وجود داشت که Dean چشمش به آن بود.

Boniface founded a bishopric there in AD 742, and by 805 it was an important center on the Frankish empire's eastern border.

بونیفاس در سال 742 میلادی یک اسقفی را در آنجا تأسیس کرد و تا سال 805 به یک مرکز مهم در مرز شرقی امپراتوری فرانک تبدیل شد.

The bishopric was established in the 12th century.

اسقفی در قرن دوازدهم تأسیس شد.

He was appointed to the bishopric last year.

او سال گذشته به اسقفی منصوب شد.

The bishopric oversees several churches in the region.

اسقفی چندین کلیسا را در منطقه نظارت می کند.

She aspired to become a bishopric leader one day.

او روزی آرزو داشت رهبر اسقفی شود.

The bishopric's influence extends beyond its boundaries.

نفوذ اسقفی فراتر از مرزهای آن است.

The bishopric held a special ceremony to bless the new church.

اسقفی یک مراسم خاص برای برکت کلیسای جدید برگزار کرد.

The bishopric is responsible for spiritual guidance in the community.

اسقفی مسئولیت هدایت معنوی در جامعه را بر عهده دارد.

The bishopric's cathedral is a popular tourist attraction.

گودال اسقفی یک جاذبه توریستی محبوب است.

The bishopric plays a key role in the local religious community.

اسقفی نقش کلیدی در جامعه مذهبی محلی ایفا می کند.

The bishopric's clergy provide support to parishioners in times of need.

روحانیون اسقفی در مواقع ضروری از پاروشیان حمایت می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید