blender

[ایالات متحده]/'blendə/
[بریتانیا]/'blɛndɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مخلوط کن؛ مخلوط؛ (آمریکایی) یک وسیله آشپزخانه برای مخلوط کردن یا ترکیب کردن.
Word Forms
جمعblenders

عبارات و ترکیب‌ها

electric blender

بلندکن برقی

جملات نمونه

the processor comes complete with a blender attachment.

پردازنده به همراه مخلوط کن عرضه می‌شود.

messed with the blender until he broke it.

تا زمانی که آن را شکست، با مخلوط کن بازی کرد.

The two liquids homogenised in the blender.

دو مایع در مخلوط کن همگن شدند.

Karen Armstrong is a good blender, which has made her a successful ambassador of religion in a generally irreligious age.

کیرن آرمسترنگ یک مخلوط کن خوب است که باعث شده او سفیر موفقیت‌آمیز دین در یک عصر عمدتاً بی‌دین باشد.

So start with one counter.Clear off everything possible, except maybe one or two essential things.Have a blender you haven’t used since jazzercise was all the rage?

بنابراین با یک شمارشگر شروع کنید. همه چیز را به جز شاید یک یا دو چیز ضروری پاک کنید. آیا مخلوطی دارید که از زمان محبوبیت ورزش ژازرز استفاده نکرده‌اید؟

Put the minced lemon grass hearts, chilies, galangal/ginger, shrimp paste, shallots, garlic, and oil in a blender and liquify it into a speckled mush.

قلب‌های چمن لیمو، فلفل چیلی، گالنگال/زنجبیل، خمیر میگو، پیازچه، سیر و روغن را در مخلوط کن بریزید و آن را به یک خمیر لکه دار تبدیل کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید