blueberries

[ایالات متحده]/ˈbluːˌbɛr.iːz/
[بریتانیا]/ˈblʊˌbɛr.iz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی توت که کوچک، گرد و به رنگ آبی است.

عبارات و ترکیب‌ها

blueberries are delicious

بلوبری‌ها خوشمزه هستند

fresh blueberries

بلوبری های تازه

blueberry muffins

مافین بلوبری

blueberry pie

پای بلوبری

pick blueberries

بلوبری جمع کردن

blueberry smoothie

اسموتی بلوبری

frozen blueberries

بلوبری های یخ زده

جملات نمونه

i love adding blueberries to my breakfast cereal.

من عاشق اضافه کردن بلوبری به غلات صبحانه خود هستم.

blueberries are rich in antioxidants and vitamins.

بلوبری سرشار از آنتی‌اکسیدان‌ها و ویتامین‌ها است.

she made a delicious blueberry pie for dessert.

او یک پای بلوبری خوشمزه برای دسر درست کرد.

blueberries can be frozen for later use.

می‌توان بلوبری را برای استفاده بعدی فریز کرد.

he picked fresh blueberries from the garden.

او بلوبری تازه از باغ چید.

adding blueberries to smoothies enhances their flavor.

اضافه کردن بلوبری به اسموتی‌ها طعم آن‌ها را بهبود می‌بخشد.

blueberries are a popular choice for healthy snacks.

بلوبری یک انتخاب محبوب برای میان‌وعده‌های سالم است.

she enjoys baking muffins with blueberries.

او از پختن مافین با بلوبری لذت می‌برد.

blueberries can help improve memory and brain function.

بلوبری می‌تواند به بهبود حافظه و عملکرد مغز کمک کند.

we went to the farm to pick our own blueberries.

ما برای چیدن بلوبری‌های خود به مزرعه رفتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید