booing

[ایالات متحده]/ˈbuːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈboʊ.iŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد صدایی مانند "بو" به عنوان ابراز نارضایتی یا تحقیر.

عبارات و ترکیب‌ها

booing the speaker

تشویق مخالف

subject to booing

موضوع تشویق

met with booing

با تشویق مواجه شد

stopped by booing

به دلیل تشویق متوقف شد

جملات نمونه

the crowd began booing when the referee made a bad call.

تماشاگران شروع به بوق زدن کردند وقتی داور یک تصمیم نادرست گرفت.

he was booing loudly during the performance.

او در طول اجرا با صدای بلند بوق می زد.

the players were disappointed to hear booing from the fans.

بازیکنان از شنیدن بوق از طرف تماشاچیان ناامید شدند.

she couldn't believe the booing after her speech.

او نمی توانست باور کند که بعد از سخنرانی اش بوق می زنند.

booing is often heard in sports events when teams perform poorly.

بوق زدن اغلب در رویدادهای ورزشی شنیده می شود وقتی تیم ها عملکرد ضعیفی دارند.

after the movie, the audience started booing.

بعد از فیلم، تماشاگران شروع به بوق زدن کردند.

his booing was meant to express his dissatisfaction.

بوق زدن او برای بیان نارضایتی اش بود.

the actor faced booing when he forgot his lines.

بازیگر با بوق زدن روبرو شد وقتی خطوط خود را فراموش کرد.

some fans resorted to booing to show their frustration.

برخی از طرفداران برای نشان دادن ناراحتی خود به بوق زدن متوسل شدند.

he tried to drown out the booing with cheers.

او سعی کرد با تشویف صدای بوق را خفه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید