borough

[ایالات متحده]/'bʌrə/
[بریتانیا]/'bɝro/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه؛ شهر خودگردان.
Word Forms
جمعboroughs

عبارات و ترکیب‌ها

borough council

شورای منطقه

borough mayor

شهردار منطقه

borough boundaries

مرزهای منطقه

borough government

دولت منطقه

جملات نمونه

the Borough Council backs the scheme.

شورای منطقه از طرح حمایت می‌کند.

the coterminous Borough and Parliamentary Constituency of Blyth Valley.

منطقه و حوزه انتخاباتی هم‌مرز بلایت ولی.

I live in a bustling borough of New York City.

من در یک منطقه پرجنب‌وجوش نیویورک زندگی می‌کنم.

The borough council is responsible for local services.

شورای منطقه مسئولیت خدمات محلی را بر عهده دارد.

She works as a librarian in the borough library.

او به عنوان کتابدار در کتابخانه منطقه کار می‌کند.

The borough is known for its historical landmarks.

منطقه به خاطر بناهای تاریخی‌اش شناخته شده است.

The borough mayor announced new initiatives for community development.

شهردار منطقه طرح‌های جدیدی برای توسعه جامعه اعلام کرد.

Residents in the borough are organizing a charity event.

ساکنان منطقه در حال برگزاری یک رویداد خیریه هستند.

The borough has a diverse population with various cultural backgrounds.

منطقه دارای جمعیتی متنوع با پیشینه‌های فرهنگی مختلف است.

The borough is home to many small businesses and local shops.

منطقه میزبان بسیاری از کسب و کارهای کوچک و مغازه‌های محلی است.

There are several parks and green spaces in the borough.

در منطقه چندین پارک و فضای سبز وجود دارد.

The borough is undergoing a revitalization project to improve infrastructure.

منطقه در حال انجام یک پروژه احیای مجدد برای بهبود زیرساخت‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید