| جمع | bottle-feeds |
| شکل سوم شخص مفرد | bottle-feeds |
| صفت یا فعل حال استمراری | bottle-feeding |
| زمان گذشته | bottle-fed |
| قسمت سوم فعل | bottle-fed |
bottle-feed babies
نوزادان را با شیشه پر کردن
bottle-fed child
کودکی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding time
زمان غذای دادن با شیشه
bottle-fed kitten
کیتی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding schedule
برنامه غذای دادن با شیشه
bottle-fed pup
سگ نابالغی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding them
غذای دادن به آنها با شیشه
bottle-fed calf
گوسالهای که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding session
جلسه غذای دادن با شیشه
bottle-feeding kit
کیت غذای دادن با شیشه
we bottle-feed our kitten every few hours.
ما گاوچهی خود را هر چند ساعت یک بار با گوشتپرور میخورانیم.
she carefully bottle-fed the orphaned lamb.
او گوسفید گمشده را با دقت با گوشتپرور میخوراند.
the vet showed us how to bottle-feed a piglet.
دکتر حیوانات به ما نشان داد که چگونه یک گوساله را با گوشتپرور میخورانیم.
he used a special bottle-feeding kit for the foal.
او یک دستگاه ویژهی گوشتپرور برای فرخ را استفاده کرد.
bottle-feeding can be messy, but it's necessary sometimes.
گوشتپرور شدن ممکن است پر از خطا باشد، اما گاهی ضروری است.
the wildlife center bottle-feeds injured birds.
مرکز حیات وحش گرگهای زخمی را با گوشتپرور میخوراند.
we need to buy more formula for bottle-feeding.
ما نیاز داریم تا فرمول بیشتری برای گوشتپروری خریداری کنیم.
bottle-feeding a premature baby requires special care.
گوشتپروری یک نوزاد زودرس نیاز به مراقبت ویژه دارد.
the zookeeper bottle-fed the baby panda.
پرورشگر حیوانات گرگهای گرگ چینی را با گوشتپرور میخوراند.
she bottle-fed the puppies until they were old enough to eat solid food.
او گرگهای جوان را با گوشتپرور میخوراند تا زمانی که به سن مصرف غذاهای جامد رسیدند.
he decided to bottle-feed the rescued squirrel.
او تصمیم گرفت گرگهای دریافتی را با گوشتپرور میخوراند.
bottle-feed babies
نوزادان را با شیشه پر کردن
bottle-fed child
کودکی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding time
زمان غذای دادن با شیشه
bottle-fed kitten
کیتی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding schedule
برنامه غذای دادن با شیشه
bottle-fed pup
سگ نابالغی که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding them
غذای دادن به آنها با شیشه
bottle-fed calf
گوسالهای که با شیشه غذای داده میشود
bottle-feeding session
جلسه غذای دادن با شیشه
bottle-feeding kit
کیت غذای دادن با شیشه
we bottle-feed our kitten every few hours.
ما گاوچهی خود را هر چند ساعت یک بار با گوشتپرور میخورانیم.
she carefully bottle-fed the orphaned lamb.
او گوسفید گمشده را با دقت با گوشتپرور میخوراند.
the vet showed us how to bottle-feed a piglet.
دکتر حیوانات به ما نشان داد که چگونه یک گوساله را با گوشتپرور میخورانیم.
he used a special bottle-feeding kit for the foal.
او یک دستگاه ویژهی گوشتپرور برای فرخ را استفاده کرد.
bottle-feeding can be messy, but it's necessary sometimes.
گوشتپرور شدن ممکن است پر از خطا باشد، اما گاهی ضروری است.
the wildlife center bottle-feeds injured birds.
مرکز حیات وحش گرگهای زخمی را با گوشتپرور میخوراند.
we need to buy more formula for bottle-feeding.
ما نیاز داریم تا فرمول بیشتری برای گوشتپروری خریداری کنیم.
bottle-feeding a premature baby requires special care.
گوشتپروری یک نوزاد زودرس نیاز به مراقبت ویژه دارد.
the zookeeper bottle-fed the baby panda.
پرورشگر حیوانات گرگهای گرگ چینی را با گوشتپرور میخوراند.
she bottle-fed the puppies until they were old enough to eat solid food.
او گرگهای جوان را با گوشتپرور میخوراند تا زمانی که به سن مصرف غذاهای جامد رسیدند.
he decided to bottle-feed the rescued squirrel.
او تصمیم گرفت گرگهای دریافتی را با گوشتپرور میخوراند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید