brackish

[ایالات متحده]/ˈbrækɪʃ/
[بریتانیا]/ˈbrækɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شور; ناخوشایند; غیرقابل خوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

brackish water

آب شور

brackish taste

طعم شور

جملات نمونه

a thin, brackish gruel.

یک غذای رقیق و شور

spluttering brackish water, he struggled to regain his feet.

در حالی که آب شور به صورت خروشان فوران می‌کرد، او تلاش کرد تا دوباره روی پای خود بایستد.

The precusors of dinosteranes were dinoflagellate algae developed in the saline and brackish water environments.

پیش‌سازهای دینوستران‌ها جلبک‌های دوکه‌ای بودند که در محیط‌های آب شور و شوراب توسعه یافته بودند.

Any of numerous small fishes of the family Cyprinodontidae,including the guppy and mosquito fish,inhabiting chiefly fresh and brackish waters in warm regions.

هر یک از انواع ماهی‌های کوچک خانواده سایپرینودیتیده‌ها، از جمله ماهی گورپی و ماهی پشه‌خوار، که عمدتاً در آب‌های شیرین و شوراب در مناطق گرمسیری زندگی می‌کنند.

Relative higher concentration of gammacerane in Songliao fresh-brackish lacustrine environment is connected with water column stratification caused by event of linking between lacustrine and sea.

غلظت نسبتاً بالاتر گاماسرن در محیط دریاچه‌ای شیرین-شوراب سونگلیاو با لایه‌بندی ستون آب ناشی از رویداد پیوند بین دریاچه و دریا مرتبط است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید