breezy

[ایالات متحده]/'briːzɪ/
[بریتانیا]/'brizi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه باد ملایم؛ زنده و شاداب؛ آرام و دلپذیر.
Word Forms
صفت عالیbreeziest
صفت تفضیلیbreezier

عبارات و ترکیب‌ها

breezy day

روز خرم

breezy weather

آب و هوای خرم

جملات نمونه

a breezy prose style.

سبک نثر ملایم

it was a bright, breezy day.

یک روز روشن و دلپذیر بود.

a breezy tropical setting of great charm.

یک فضای استوایی دلپذیر و بسیار جذاب.

He has a breezy manner.

او رفتاری صمیمانه و دوستانه دارد.

the text is written in a breezy matter-of-fact manner.

متن به روشی ساده و غیررسمی نوشته شده است.

She called a breezy good morning.

او صبح بخیر گفت و لحنش صمیمانه بود.

The weather at the seaside was ideal—bright and breezy.

آب و هوا در کنار دریا عالی بود - روشن و دلپذیر.

She was a bright and breezy sort of girl,always laughing.

او دختری با نشاط و صمیمی بود، همیشه می‌خندید.

She tried to sound breezy on the phone.

او سعی کرد در تلفن با لحنی صمیمانه صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید