briefed

[ایالات متحده]/briːfɪd/
[بریتانیا]/breifd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی خلاصه‌ای از اطلاعات ارائه دادن، به‌ویژه پیش از آن؛ دادن دستورالعمل یا راهنمایی به‌طور پیشین؛ مختصر کردن چیزی؛ خلاصه کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

briefed in

اطلاع داده شد

briefed on

اطلاع داده شد در مورد

be briefed

اطلاع داده شود

briefing him

اطلاع رسانی به او

briefed staff

به کارکنان اطلاع داده شد

briefing notes

یادداشت‌های جلسه

briefed paper

سند اطلاع داده شده

briefed him well

خوب به او اطلاع داده شد

briefing meeting

جلسه اطلاع رسانی

جملات نمونه

the team was briefed on the new project guidelines.

تیم در مورد دستورالعمل‌های جدید پروژه مطلع شد.

she briefed the staff before the meeting.

او قبل از جلسه کارکنان را مطلع کرد.

the manager briefed us about the upcoming changes.

مدیر ما را از تغییرات آتی مطلع کرد.

he was briefed on the security protocols.

او در مورد پروتکل‌های امنیتی مطلع شد.

before the presentation, she was briefed on the audience.

قبل از ارائه، او در مورد مخاطبان مطلع شد.

the soldiers were briefed about the mission details.

سربازان در مورد جزئیات ماموریت مطلع شدند.

they were briefed on the latest developments in the case.

آنها در مورد آخرین تحولات پرونده مطلع شدند.

before the conference, all speakers were briefed.

قبل از کنفرانس، همه سخنرانان مطلع شدند.

the consultant briefed the client about the findings.

مشاور، یافته‌ها را به اطلاع مشتری رساند.

he was briefed by his superior on the company's strategy.

او توسط مافوق خود در مورد استراتژی شرکت مطلع شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید