brigandage

[ایالات متحده]/ˈbrɪɡəndɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈbrɪɡənˌdɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت‌های جنایی دزدان یا راهزنان، به‌ویژه سرقت و اخاذی؛ سرقت، دزدی، راهزنی، دزدی دریایی.

عبارات و ترکیب‌ها

brigandage rampant

غارتگری بی‌رویه

end brigandage

پایان غارتگری

fight brigandage

مقابله با غارتگری

stop brigandage

متوقف کردن غارتگری

brigandage laws

قوانین غارتگری

curb brigandage

مهار غارتگری

brigandage threat

تهدید غارتگری

brigandage war

جنگ با غارتگران

against brigandage

مخالف غارتگری

brigandage acts

اقدامات غارتگری

جملات نمونه

the rise of brigandage in the region has alarmed local authorities.

ظهور راهزنی در منطقه مقامات محلی را نگران کرده است.

efforts to combat brigandage have intensified over the past year.

تلاش‌ها برای مقابله با راهزنی در سال گذشته تشدید شده است.

brigandage often flourishes in areas with weak law enforcement.

راهزنی اغلب در مناطقی با اجرای ضعیف قوانین رونق می‌یابد.

the government launched a campaign against brigandage.

دولت یک کمپین ضد راهزنی را آغاز کرد.

many villagers live in fear of brigandage and its consequences.

بسیاری از روست نشینان از راهزنی و عواقب آن می‌ترسند.

brigandage has historical roots in this part of the country.

راهزنی ریشه های تاریخی در این بخش از کشور دارد.

local businesses are suffering due to the threat of brigandage.

کسب و کارهای محلی به دلیل تهدید راهزنی دچار مشکل هستند.

brigandage can disrupt trade and travel in affected areas.

راهزنی می تواند تجارت و سفر را در مناطق آسیب دیده مختل کند.

community meetings are held to discuss the issue of brigandage.

جلسات محلی برای بحث در مورد مسئله راهزنی برگزار می شود.

international cooperation is necessary to tackle brigandage effectively.

برای مقابله موثر با راهزنی همکاری بین المللی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید