bulimia

[ایالات متحده]/bjʊ'lɪmɪə/
[بریتانیا]/bu'lɪmɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اختلال پرخوری افراطی که با دوره‌های پرخوری شدید و سپس پاکسازی مشخص می‌شود.
Word Forms
جمعbulimias

جملات نمونه

She struggled with bulimia for years.

او سال‌ها با بی‌اشتهایی عصبی دست و پنجه نرم کرده است.

Bulimia nervosa is an eating disorder characterized by binge eating.

بی‌اشتهایی عصبی یک اختلال خوردن است که با پرخوری مشخص می‌شود.

People with bulimia often engage in cycles of binge eating and purging.

افرادی که بی‌اشتهایی عصبی دارند اغلب در چرخه‌های پرخوری و دفع مواد غذایی شرکت می‌کنند.

Bulimia can have serious health consequences if left untreated.

بی‌اشتهایی عصبی در صورت عدم درمان می‌تواند عوارض جدی بر سلامت داشته باشد.

She sought help from a therapist to address her bulimia.

او برای رفع مشکل بی‌اشتهایی عصبی خود از کمک یک درمانگر استفاده کرد.

The media often portrays unrealistic body standards that can contribute to bulimia.

رسانه‌ها اغلب استانداردهای بدنی غیرواقعی را به تصویر می‌کشند که می‌تواند به بی‌اشتهایی عصبی کمک کند.

Support groups can be beneficial for individuals recovering from bulimia.

گروه‌های حمایتی می‌توانند برای افرادی که در حال بهبودی از بی‌اشتهایی عصبی هستند مفید باشند.

Bulimia is often accompanied by feelings of guilt and shame.

بی‌اشتهایی عصبی اغلب با احساسات گناه و شرم همراه است.

Treatment for bulimia may involve therapy, medication, and nutritional counseling.

درمان بی‌اشتهایی عصبی ممکن است شامل درمان، دارو و مشاوره تغذیه باشد.

It's important for individuals with bulimia to seek professional help.

برای افرادی که بی‌اشتهایی عصبی دارند، مهم است که به دنبال کمک حرفه‌ای باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید