bullshit

[ایالات متحده]/ˈbulʃit/
[بریتانیا]/'bʊlʃɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌معنا
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbullshitting
زمان گذشتهbullshitted
شکل سوم شخص مفردbullshits
قسمت سوم فعلbullshitted
جمعbullshits

عبارات و ترکیب‌ها

total bullshit

حرف‌های بی‌اساس

spout bullshit

گفته‌های بی‌اساس

bullshit artist

فریبکار

call bullshit

بی‌اساسی را تشخیص دادن

bullshit detector

تشخیص‌دهنده دروغگو

جملات نمونه

What is all this bullshit about Abraxas and Delgado?

این همه صحبت در مورد ابراکسس و دلگادو چیست؟

don't feed me that bullshit

آن چرندیات را به من نگو.

he's just full of bullshit

او فقط پر از چرنده است.

I don't have time for your bullshit

وقت آن چرندیات را ندارم.

she's good at recognizing bullshit

او در تشخیص چرندیات خوب است.

I'm tired of all this bullshit

از همه این چرندیات خسته شده ام.

he's always spouting bullshit

او همیشه چرندیات می گوید.

I can see through your bullshit

می توانم چرندیات شما را ببینم.

don't give me that bullshit excuse

آن بهانه چرنده را به من نده.

she called him out on his bullshit

او او را به خاطر چرندیاتش مواجه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید