byproduct

[ایالات متحده]/ˈbaɪˌprɒdʌkt/
[بریتانیا]/ˈbaɪˌprɑdʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتیجه ناخواسته; اثر جانبی.
Word Forms

جملات نمونه

a useless or worthless byproduct

یک محصول جانبی بی‌مصرف یا بی‌ارزش

The formation and variation rule of disinfection byproduct in chloramination process were studied.

قانون شکل‌گیری و تغییرات محصول جانبی ضدعفونی در فرآیند کلرامیناسیون مورد مطالعه قرار گرفت.

Sugar and its byproduct are the basis of the island’s economy.

شکر و محصول جانبی آن اساس اقتصاد جزیره است.

Becoming a baseball fan was a byproduct of my research into sport on TV.

تبدیل شدن به یک طرفدار بیسبال، یک محصول جانبی از تحقیقات من در مورد ورزش در تلویزیون بود.

There are lots of phenolic byproducts in the production of mononitrotoluene,which have high toxicity and are difficult to be treated.

در تولید مونو نیتروتولوئن، محصولات جانبی فنلی زیادی وجود دارد که بسیار سمی هستند و به سختی قابل درمان هستند.

Electron-withdrawing groups (F, CF 3) decreased the efficiency of the transformation, which has as byproducts benzonitrile and phenethyl N -acetamide.

گروه‌های الکترون‌گرفتن (F، CF 3) باعث کاهش کارایی تبدیل شدند که بنزونیتریل و فنی‌اتیل N-استامید به عنوان محصولات جانبی وجود دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید