calibrator tool
ابزار کالیبراتور
calibrator device
دستگاه کالیبراتور
calibrator settings
تنظیمات کالیبراتور
calibrator software
نرمافزار کالیبراتور
calibrator range
محدوده کالیبراتور
calibrator function
تابع کالیبراتور
calibrator accuracy
دقت کالیبراتور
calibrator model
مدل کالیبراتور
calibrator signal
سیگنال کالیبراتور
calibrator kit
کیت کالیبراتور
the technician used a calibrator to ensure the measurements were accurate.
تکنسین از یک کالیبراتور برای اطمینان از صحت اندازهگیریها استفاده کرد.
the digital calibrator can be used for various types of equipment.
میتوان از کالیبراتور دیجیتال برای انواع مختلف تجهیزات استفاده کرد.
he checked the calibrator before starting the experiment.
او قبل از شروع آزمایش، کالیبراتور را بررسی کرد.
the calibrator needs to be adjusted for different temperature ranges.
کالیبراتور باید برای بازههای دمایی مختلف تنظیم شود.
she learned how to operate the pressure calibrator during her training.
او یاد گرفت که چگونه کالیبراتور فشار را در طول آموزش خود کار کند.
using a calibrator helps maintain the quality of the production process.
استفاده از کالیبراتور به حفظ کیفیت فرآیند تولید کمک میکند.
before the final test, ensure the calibrator is properly set up.
قبل از آزمون نهایی، اطمینان حاصل کنید که کالیبراتور به درستی تنظیم شده است.
the calibrator displayed an error message indicating a malfunction.
کالیبراتور یک پیام خطا نشان داد که نشان دهنده نقص فنی بود.
he is responsible for maintaining the calibrator in the lab.
او مسئولیت نگهداری از کالیبراتور در آزمایشگاه را بر عهده دارد.
calibrator tool
ابزار کالیبراتور
calibrator device
دستگاه کالیبراتور
calibrator settings
تنظیمات کالیبراتور
calibrator software
نرمافزار کالیبراتور
calibrator range
محدوده کالیبراتور
calibrator function
تابع کالیبراتور
calibrator accuracy
دقت کالیبراتور
calibrator model
مدل کالیبراتور
calibrator signal
سیگنال کالیبراتور
calibrator kit
کیت کالیبراتور
the technician used a calibrator to ensure the measurements were accurate.
تکنسین از یک کالیبراتور برای اطمینان از صحت اندازهگیریها استفاده کرد.
the digital calibrator can be used for various types of equipment.
میتوان از کالیبراتور دیجیتال برای انواع مختلف تجهیزات استفاده کرد.
he checked the calibrator before starting the experiment.
او قبل از شروع آزمایش، کالیبراتور را بررسی کرد.
the calibrator needs to be adjusted for different temperature ranges.
کالیبراتور باید برای بازههای دمایی مختلف تنظیم شود.
she learned how to operate the pressure calibrator during her training.
او یاد گرفت که چگونه کالیبراتور فشار را در طول آموزش خود کار کند.
using a calibrator helps maintain the quality of the production process.
استفاده از کالیبراتور به حفظ کیفیت فرآیند تولید کمک میکند.
before the final test, ensure the calibrator is properly set up.
قبل از آزمون نهایی، اطمینان حاصل کنید که کالیبراتور به درستی تنظیم شده است.
the calibrator displayed an error message indicating a malfunction.
کالیبراتور یک پیام خطا نشان داد که نشان دهنده نقص فنی بود.
he is responsible for maintaining the calibrator in the lab.
او مسئولیت نگهداری از کالیبراتور در آزمایشگاه را بر عهده دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید