caries

[ایالات متحده]/ˈkær.iːz/
[بریتانیا]/ˈker.iːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوسیدگی دندان‌ها یا استخوان‌ها؛ ناحیه‌ای بیمار در یک استخوان
Word Forms
جمعcariess

عبارات و ترکیب‌ها

tooth caries

پوسیدگی دندان

dental caries

کاویتاس دندان

caries prevention

پیشگیری از پوسیدگی

root caries

پوسیدگی ریشه

caries management

مدیریت پوسیدگی

caries risk

خطر پوسیدگی

caries treatment

درمان پوسیدگی

early caries

پوسیدگی اولیه

caries detection

تشخیص پوسیدگی

caries activity

فعالیت پوسیدگی

جملات نمونه

caries can lead to tooth decay.

می‌تواند منجر به پوسیدگی دندان شود.

regular dental check-ups can help prevent caries.

معاینات دندپزشکی منظم می‌تواند به پیشگیری از پوسیدگی کمک کند.

children are more susceptible to caries.

کودکان بیشتر در معرض پوسیدگی هستند.

brushing teeth twice a day can reduce caries risk.

مسواک زدن دو بار در روز می‌تواند خطر پوسیدگی را کاهش دهد.

caries are often caused by poor oral hygiene.

پوسیدگی اغلب ناشی از بهداشت دهان و دندان نامناسب است.

fluoride treatments can help reverse early caries.

درمان‌های حاوی فلوراید می‌توانند به معکوس کردن پوسیدگی‌های اولیه کمک کنند.

caries can be detected by a dentist during an exam.

دندانپزشک می‌تواند پوسیدگی را در طول معاینه تشخیص دهد.

diet plays a significant role in the development of caries.

رژیم غذایی نقش مهمی در ایجاد پوسیدگی دارد.

sealants can protect against caries in children.

مواد مهر و موم کننده می‌توانند در برابر پوسیدگی در کودکان محافظت کنند.

understanding caries can help improve dental health.

درک پوسیدگی می‌تواند به بهبود سلامت دندان‌ها کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید