centrism

[ایالات متحده]/ˈsɛnt.ərɪzəm/
[بریتانیا]/ˈsen.trɪˌzɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل به داشتن دیدگاه‌های معتدل و اجتناب از افراط؛ میانه‌روی در باورهای سیاسی یا اجتماعی؛ سیاستی از سازش یا بی‌طرفی بین طرف‌های متضاد.
Word Forms
جمعcentrisms

عبارات و ترکیب‌ها

political centrism

سنتریسم سیاسی

economic centrism

سنتریسم اقتصادی

cultural centrism

سنتریسم فرهنگی

social centrism

سنتریسم اجتماعی

liberal centrism

سنتریسم لیبرال

centrist centrism

سنتریسم سنتر

moderate centrism

سنتریسم معتدل

left centrism

سنتریسم چپ

right centrism

سنتریسم راست

global centrism

سنتریسم جهانی

جملات نمونه

centrism often seeks a middle ground in political debates.

سنتریسم اغلب به دنبال یافتن یک موضع میانه در بحث های سیاسی است.

many believe that centrism can unite diverse perspectives.

بسیاری معتقدند که سنتریسم می تواند دیدگاه های متنوع را متحد کند.

the party's centrism attracted moderate voters.

سنتریسم حزب رای دهندگان میانه را جذب کرد.

centrism is often criticized for lacking strong principles.

سنتریسم اغلب به دلیل فقدان اصول قوی مورد انتقاد قرار می گیرد.

in times of crisis, centrism can provide stability.

در زمان بحران، سنتریسم می تواند ثبات را فراهم کند.

some argue that centrism dilutes important issues.

برخی استدلال می کنند که سنتریسم مسائل مهم را رقیق می کند.

the rise of populism challenges traditional centrism.

ظهور پوپولیسم چالش هایی برای سنتریسم سنتی ایجاد می کند.

centrism often involves compromise on key policies.

سنتریسم اغلب شامل سازش در سیاست های کلیدی است.

political centrism can foster dialogue between opposing sides.

سنتریسم سیاسی می تواند گفتگوی بین جناح های مخالف را تقویت کند.

understanding centrism is crucial for modern politics.

درک سنتریسم برای سیاست مدرن بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید