chairperson

[ایالات متحده]/ˈtʃeəpɜːsn/
[بریتانیا]/ˈtʃerpɜːrsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که بر یک جلسه ریاست می‌کند یا کارها را سازماندهی می‌کند.
Word Forms

جملات نمونه

was appointed chairperson of the committee;

به عنوان رئیس کمیته منصوب شد;

The chairperson nodded us into the room.

رئیس جلسه ما را به داخل اتاق راه داد.

a board chairperson advising with the members;

یک رئیس هیئت مدیره که با اعضا مشورت می کند;

The picture shows the party chairperson escorting the candidate through the crowd.

در تصویر، رئیس حزب، نامزد را در میان جمعیت همراه می کند.

The chairperson conducted the hearing. It can also refer to the coordinated actions of a group:

رئیس جلسه، جلسات را اداره کرد. همچنین می تواند به اقدامات هماهنگ یک گروه اشاره کند:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید