chambermaiding

[ایالات متحده]/'tʃeɪmbəmeɪd/
[بریتانیا]/'tʃembɚmed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارمند زن مسئول تمیز کردن و نگهداری اتاق های مهمان در یک هتل.

جملات نمونه

She asked the chambermaid to take care of him.

او از متصدی پذیرایی خواست که از او مراقبت کند.

The steward and chambermaid, and all, were busily engaged in cleaning and furbishing.

متصدی و خدمتکار و همه، به طور فعالانه در حال تمیز کردن و پرداخت بودند.

The chambermaid tidied up the hotel room.

متصدی پذیرایی اتاق هتل را مرتب کرد.

The chambermaid changed the bed linens.

متصدی پذیرایی ملحفه های تختخواب را عوض کرد.

The chambermaid replenished the toiletries in the bathroom.

متصدی پذیرایی لوازم بهداشتی حمام را دوباره پر کرد.

The chambermaid knocked on the door to clean the room.

متصدی پذیرایی برای تمیز کردن اتاق به در کوبید.

The chambermaid greeted guests with a smile.

متصدی پذیرایی با لبخند به مهمانان خوشامد گفت.

The chambermaid vacuumed the carpet in the hallway.

متصدی پذیرایی فرش راهرو را جارو کشید.

The chambermaid arranged fresh flowers in the lobby.

متصدی پذیرایی گل های تازه را در لابی مرتب کرد.

The chambermaid collected dirty towels for laundry.

متصدی پذیرایی حوله های کثیف را برای لباسشویی جمع کرد.

The chambermaid reported any maintenance issues to the supervisor.

متصدی پذیرایی هرگونه مشکل تعمیر و نگهداری را به سرپرست گزارش کرد.

The chambermaid restocked the minibar with drinks and snacks.

متصدی پذیرایی مینی بار را با نوشیدنی و تنقلات دوباره پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید