chattiness

[ایالات متحده]/ˈtʃætɪnəs/
[بریتانیا]/ˈtʃætɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت صحبت کردن یا بیش از حد گپ زدن.

عبارات و ترکیب‌ها

excessive chattiness

پر حرفی بیش از حد

chattiness levels

سطوح پر حرفی

social chattiness

پر حرفی اجتماعی

chattiness traits

ویژگی‌های پر حرفی

chattiness style

سبک پر حرفی

chattiness factor

ضریب پر حرفی

chattiness index

شاخص پر حرفی

natural chattiness

پر حرفی طبیعی

chattiness tendencies

تمایلات پر حرفی

chattiness habits

عادت‌های پر حرفی

جملات نمونه

her chattiness made the meeting much more enjoyable.

فضای صحبت کردن او باعث شد جلسه بسیار لذت بخش تر شود.

his chattiness often distracts others in class.

فضای صحبت کردن او اغلب باعث حواس پرتی دیگران در کلاس می شود.

chattiness can be a sign of nervousness.

فضای صحبت کردن می تواند نشانه ای از عصبی بودن باشد.

the chattiness of the children filled the room with laughter.

فضای صحبت کردن کودکان اتاق را با خنده پر کرد.

she appreciated his chattiness during the long drive.

او از فضای صحبت کردن او در طول رانندگی طولانی قدردانی کرد.

chattiness is often seen as a social skill.

فضای صحبت کردن اغلب به عنوان یک مهارت اجتماعی دیده می شود.

his chattiness made him popular at parties.

فضای صحبت کردن او باعث محبوبیتش در مهمانی ها شد.

she tried to control her chattiness during the interview.

او سعی کرد فضای صحبت کردن خود را در طول مصاحبه کنترل کند.

chattiness can sometimes annoy others who prefer silence.

فضای صحبت کردن گاهی اوقات می تواند باعث ناراحتی دیگران شود که ترجیح می دهند سکوت کنند.

his chattiness about sports was infectious.

فضای صحبت کردن او درباره ورزشها مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید