cheeseburger

[ایالات متحده]/'tʃiːzbɜːgə/
[بریتانیا]/'tʃizbɝɡɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساندویچی که شامل یک پتی گوشت گاو پخته شده با پنیر ذوب شده در بالا است
Word Forms

جملات نمونه

I ordered a cheeseburger with fries for lunch.

من برای ناهار یک همبرگر پنیر با سیب‌زمینی سرخ سفارش دادم.

She craves a juicy cheeseburger.

او دلش یک همبرگر پنیر آبدار می‌خواهد.

He always adds extra cheese to his cheeseburger.

او همیشه پنیر اضافی به همبرگر پنیرش اضافه می‌کند.

The cheeseburger came with a side of pickles.

همبرگر پنیر با یک سهم خیارشور ارائه شد.

I prefer my cheeseburger with lettuce and tomato.

من ترجیح می‌دهم همبرگر پنیرم با کاهو و گوجه فرنگی باشد.

They serve the best cheeseburgers in town.

آنها بهترین همبرگرهای پنیر را در شهر ارائه می‌دهند.

The cheeseburger was so big, I couldn't finish it.

همبرگر پنیر آنقدر بزرگ بود که نتوانستم آن را تمام کنم.

Do you want to split a cheeseburger with me?

آیا می‌خواهید یک همبرگر پنیر با من تقسیم کنید؟

I can never resist a good cheeseburger.

من هرگز نمی‌توانم در برابر یک همبرگر پنیر خوب مقاومت کنم.

She likes her cheeseburger with extra ketchup.

او دوست دارد همبرگر پنیرش با کچاپ اضافی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید