coccyx

[ایالات متحده]/ˈkɒksɪks/
[بریتانیا]/ˈkɑːksɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوان مثلثی کوچک در پایه ستون فقرات؛ قسمت انتهایی ستون فقرات در انسان‌ها و برخی از حیوانات
Word Forms
جمعcoccyxes

عبارات و ترکیب‌ها

coccyx pain

درد دنبالچه

coccyx injury

آسیب دنبالچه

coccyx area

ناحیه دنبالچه

coccyx anatomy

آناتومی دنبالچه

coccyx cushion

بالش دنبالچه

coccyx fracture

شکستگی دنبالچه

coccyx discomfort

ناراحتی دنبالچه

coccyx removal

برداشتن دنبالچه

coccyx support

حمایت از دنبالچه

coccyx alignment

تراز دنبالچه

جملات نمونه

the coccyx is often referred to as the tailbone.

کوکسی اغلب به عنوان استخوان دم (دمچه) شناخته می‌شود.

injuries to the coccyx can be quite painful.

آسیب به کوکسی می‌تواند بسیار دردناک باشد.

yoga can help relieve pain in the coccyx area.

یوگا می‌تواند به تسکین درد در ناحیه کوکسی کمک کند.

she fell and bruised her coccyx during the game.

او در حین بازی افتاد و کوکسی‌اش کبود شد.

the coccyx is composed of three to five vertebrae.

کوکسی از سه تا پنج مهره تشکیل شده است.

pain in the coccyx can be caused by prolonged sitting.

درد در کوکسی می‌تواند ناشی از نشستن طولانی مدت باشد.

some people experience discomfort in the coccyx when riding a bike.

برخی از افراد هنگام دوچرخه سواری دچار ناراحتی در ناحیه کوکسی می‌شوند.

proper posture can help protect the coccyx from injury.

حالت بدنی مناسب می‌تواند به محافظت از کوکسی در برابر آسیب کمک کند.

coccyx pain is also known as coccydynia.

درد کوکسی نیز به عنوان کوکسیدینیا شناخته می‌شود.

she used a cushion to relieve pressure on her coccyx.

او از یک بالش برای کاهش فشار روی کوکسی خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید