coherent light
نور منسجم
partially coherent light
نور نسبتاً منسجم
coherent demodulation
ديمودولاسيون منسجم
coherent signal
سيگنال منسجم
coherent radar
رادار منسجم
coherent radiation
تشعشع منسجم
It is important to have a coherent argument in your essay.
داشتن یک استدلال منسجم در مقاله شما مهم است.
She struggled to form a coherent sentence in a foreign language.
او برای تشکیل یک جمله منسجم به زبان خارجی تلاش کرد.
The report lacked a coherent structure, making it hard to follow.
گزارش فاقد ساختاری منسجم بود که باعث میشد دنبال کردن آن دشوار باشد.
The speaker presented a coherent plan for the project.
سخنرانی یک طرح منسجم برای پروژه ارائه داد.
A coherent narrative helps the reader understand the story better.
یک روایت منسجم به خواننده کمک میکند تا داستان را بهتر درک کند.
The team needs to work together to create a coherent strategy.
تیم باید برای ایجاد یک استراتژی منسجم با هم همکاری کنند.
Her thoughts were not coherent, jumping from one topic to another.
افکار او منسجم نبودند و از یک موضوع به موضوع دیگر میپریدند.
The professor provided a coherent explanation of the complex theory.
استاد یک توضیح منسجم از نظریه پیچیده ارائه داد.
The book lacked a coherent plot, leading to confusion among readers.
کتاب فاقد طرحی منسجم بود که باعث سردرگمی خوانندگان شد.
In order to succeed, the team must have a coherent vision for the future.
برای موفقیت، تیم باید یک چشم انداز منسجم برای آینده داشته باشد.
coherent light
نور منسجم
partially coherent light
نور نسبتاً منسجم
coherent demodulation
ديمودولاسيون منسجم
coherent signal
سيگنال منسجم
coherent radar
رادار منسجم
coherent radiation
تشعشع منسجم
It is important to have a coherent argument in your essay.
داشتن یک استدلال منسجم در مقاله شما مهم است.
She struggled to form a coherent sentence in a foreign language.
او برای تشکیل یک جمله منسجم به زبان خارجی تلاش کرد.
The report lacked a coherent structure, making it hard to follow.
گزارش فاقد ساختاری منسجم بود که باعث میشد دنبال کردن آن دشوار باشد.
The speaker presented a coherent plan for the project.
سخنرانی یک طرح منسجم برای پروژه ارائه داد.
A coherent narrative helps the reader understand the story better.
یک روایت منسجم به خواننده کمک میکند تا داستان را بهتر درک کند.
The team needs to work together to create a coherent strategy.
تیم باید برای ایجاد یک استراتژی منسجم با هم همکاری کنند.
Her thoughts were not coherent, jumping from one topic to another.
افکار او منسجم نبودند و از یک موضوع به موضوع دیگر میپریدند.
The professor provided a coherent explanation of the complex theory.
استاد یک توضیح منسجم از نظریه پیچیده ارائه داد.
The book lacked a coherent plot, leading to confusion among readers.
کتاب فاقد طرحی منسجم بود که باعث سردرگمی خوانندگان شد.
In order to succeed, the team must have a coherent vision for the future.
برای موفقیت، تیم باید یک چشم انداز منسجم برای آینده داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید