coincided

[ایالات متحده]/kəʊˈɪnsaɪdɪd/
[بریتانیا]/koʊˈɪnsaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. همزمان اتفاق افتادن; ایده‌ها یا نظرات مشابه داشتن; مطابقت یا همخوانی داشتن; بسیار مشابه بودن

عبارات و ترکیب‌ها

coincided perfectly

به طور کامل با هم تلاقی کردند

coincided with events

با وقایع همزمان شدند

coincided by chance

به طور تصادفی با هم تلاقی کردند

coincided in time

در زمان با هم تلاقی کردند

coincided on purpose

به طور عمدی با هم تلاقی کردند

coincided in opinion

در نظر با هم تلاقی کردند

coincided with expectations

با انتظارات همزمان شدند

coincided in location

در مکان با هم تلاقی کردند

coincided with trends

با روندها همزمان شدند

coincided at meetings

در جلسات با هم تلاقی کردند

جملات نمونه

the festival coincided with the national holiday.

جشنواره با تعطیلات ملی همزمان شد.

our vacation coincided with their wedding.

تعطیلات ما با عروسی آنها همزمان شد.

her birthday coincided with the school reunion.

سالگرد تولد او با دیدار مجدد مدرسه همزمان شد.

the meeting coincided with the launch of the new product.

جلسه با راه اندازی محصول جدید همزمان شد.

the project deadline coincided with the holiday season.

مهلت تحویل پروژه با تعطیلات همزمان شد.

his arrival coincided with the start of the conference.

رسیدن او با شروع کنفرانس همزمان شد.

the exhibition coincided with the art fair.

نمایشگاه با نمایشگاه هنری همزمان شد.

her promotion coincided with the company's expansion.

ارتقای او با گسترش شرکت همزمان شد.

the storm coincided with the power outage.

طوفان با قطع برق همزمان شد.

the two events coincided perfectly on the calendar.

هر دو رویداد به طور کامل در تقویم با هم همزمان شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید