coincided perfectly
به طور کامل با هم تلاقی کردند
coincided with events
با وقایع همزمان شدند
coincided by chance
به طور تصادفی با هم تلاقی کردند
coincided in time
در زمان با هم تلاقی کردند
coincided on purpose
به طور عمدی با هم تلاقی کردند
coincided in opinion
در نظر با هم تلاقی کردند
coincided with expectations
با انتظارات همزمان شدند
coincided in location
در مکان با هم تلاقی کردند
coincided with trends
با روندها همزمان شدند
coincided at meetings
در جلسات با هم تلاقی کردند
the festival coincided with the national holiday.
جشنواره با تعطیلات ملی همزمان شد.
our vacation coincided with their wedding.
تعطیلات ما با عروسی آنها همزمان شد.
her birthday coincided with the school reunion.
سالگرد تولد او با دیدار مجدد مدرسه همزمان شد.
the meeting coincided with the launch of the new product.
جلسه با راه اندازی محصول جدید همزمان شد.
the project deadline coincided with the holiday season.
مهلت تحویل پروژه با تعطیلات همزمان شد.
his arrival coincided with the start of the conference.
رسیدن او با شروع کنفرانس همزمان شد.
the exhibition coincided with the art fair.
نمایشگاه با نمایشگاه هنری همزمان شد.
her promotion coincided with the company's expansion.
ارتقای او با گسترش شرکت همزمان شد.
the storm coincided with the power outage.
طوفان با قطع برق همزمان شد.
the two events coincided perfectly on the calendar.
هر دو رویداد به طور کامل در تقویم با هم همزمان شدند.
coincided perfectly
به طور کامل با هم تلاقی کردند
coincided with events
با وقایع همزمان شدند
coincided by chance
به طور تصادفی با هم تلاقی کردند
coincided in time
در زمان با هم تلاقی کردند
coincided on purpose
به طور عمدی با هم تلاقی کردند
coincided in opinion
در نظر با هم تلاقی کردند
coincided with expectations
با انتظارات همزمان شدند
coincided in location
در مکان با هم تلاقی کردند
coincided with trends
با روندها همزمان شدند
coincided at meetings
در جلسات با هم تلاقی کردند
the festival coincided with the national holiday.
جشنواره با تعطیلات ملی همزمان شد.
our vacation coincided with their wedding.
تعطیلات ما با عروسی آنها همزمان شد.
her birthday coincided with the school reunion.
سالگرد تولد او با دیدار مجدد مدرسه همزمان شد.
the meeting coincided with the launch of the new product.
جلسه با راه اندازی محصول جدید همزمان شد.
the project deadline coincided with the holiday season.
مهلت تحویل پروژه با تعطیلات همزمان شد.
his arrival coincided with the start of the conference.
رسیدن او با شروع کنفرانس همزمان شد.
the exhibition coincided with the art fair.
نمایشگاه با نمایشگاه هنری همزمان شد.
her promotion coincided with the company's expansion.
ارتقای او با گسترش شرکت همزمان شد.
the storm coincided with the power outage.
طوفان با قطع برق همزمان شد.
the two events coincided perfectly on the calendar.
هر دو رویداد به طور کامل در تقویم با هم همزمان شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید