colpi

[ایالات متحده]/ˈkɒlpi/
[بریتانیا]/ˈkɑːlpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (ботانیک) گریپ، گریپ یا گودالی که در دانه‌ها یا اسپورها گرایش رخ می‌دهد

جملات نمونه

i got hit by a sudden gust of wind and dropped my papers.

من توسط یک باد ناگهانی ضربه زده شدم و کاغذ هایم را از دست دادم.

the general organized a coup d'état to overthrow the government.

ژنرال یک کودتای سیاسی را برای سرنگونی دولت سازمان داد.

he suffered a sunstroke after working in the garden all day.

او پس از کار کردن تمام روز در گلخانه، یک ضربه خورشیدی را تحمل کرد.

she was struck by love at first sight when she saw him.

او وقتی او را دید، به عشق نگاه اولی مبتلا شد.

the old man had a coughing fit during the important meeting.

آقای باسن در جلسه مهمی یک حمله خنک کرد.

the whip lashed against the leather with a sharp sound.

چرک با یک صدای تیز به چرم ضربه زد.

he had a stroke of luck when he found the lost wallet on the street.

وقتی او کیف گم شده را روی خیابان پیدا کرد، یک حادثه خوش شانسی داشت.

the heat stroke made her feel dizzy and extremely thirsty.

ضربه گرما باعث شد که او خیلی خفقان و عطشان بسیار زیاد شود.

the soldiers fired several shots at the distant target.

سربازان به هدف دور چند گلوله شلیک کردند.

the wind was blowing in strong gusts throughout the stormy night.

باد در طول شب بارانی با بادهای قوی باد می‌زد.

the sudden police action caught the smugglers completely off guard.

عملیات ناگهانی پلیس کارگران قاچاق را به طور کامل ناگهانی گرفت.

he received a heavy blow to his ego after being publicly criticized.

پس از انتقاد عمومی، او به افتضاح خود ضربه زیادی وارد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید