communal

[ایالات متحده]/kəˈmjuːnl/
[بریتانیا]/kəˈmjuːnl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک جامعه یا گروهی از مردم؛ مربوط به یک کمون

عبارات و ترکیب‌ها

communal living

زندگی جمعی

communal resources

منابع جمعی

communal property

مالکیت جمعی

جملات نمونه

a communal bathroom and kitchen.

یک حمام و آشپزخانه عمومی.

governmental afforestation of communal lands

کاشت درخت دولتی در زمین‌های عام المنفعه

communal pride in impressive local buildings.

افتخار جمعی به ساختمان‌های محلی چشمگیر

he was externed for inciting communal tension in Mumbai.

او به دلیل برانگیختن تنش‌های فرقه‌ای در بمبئی اخراج شد.

There was a communal toilet on the landing for the four flats.

یک توالت عمومی در حیاط برای چهار آپارتمان وجود داشت.

We each have a separate bedroom but share a communal kitchen.

ما هر کدام یک اتاق خواب جداگانه داریم اما آشپزخانه مشترکی را با هم به اشتراک می‌گذاریم.

The toilets and other communal facilities were in a shocking state.

سرویس‌های بهداشتی و سایر امکانات عمومی در وضعیت وحشتناکی قرار داشتند.

the villagers lived in a communal building and there were no solid divisions between neighbours.

روستاییان در یک ساختمان مشترک زندگی می‌کردند و هیچ تفکیک جدی بین همسایه‌ها وجود نداشت.

نمونه‌های واقعی

The other people in your communal kitchen. Don't you have a big communal kitchen?

افراد دیگر در آشپزخانه اشتراکی شما. مگر شما آشپزخانه اشتراکی بزرگی ندارید؟

منبع: American English dialogue

So recreating a communal society may be difficult.

بنابراین، بازسازی یک جامعه اشتراکی ممکن است دشوار باشد.

منبع: The Economist (Summary)

A communal area is an area that is shared by a number of people.

فضای اشتراکی منطقه‌ای است که توسط تعدادی از افراد به اشتراک گذاشته می‌شود.

منبع: 6 Minute English

But a communal approach is not enough.

اما یک رویکرد اشتراکی کافی نیست.

منبع: Lean In

When it was torn down by Hindu hard-liners, it sparked bloody communal riots.

هنگامی که توسط سخت‌گیران هندو تخریب شد، باعث شورش‌های خونین فرقه‌ای شد.

منبع: BBC Listening Collection November 2018

Drinking coffee is a communal activity for Markos.

نوشیدن قهوه یک فعالیت اجتماعی برای مارکوس است.

منبع: VOA Special English: World

Each floor has showers, and a communal kitchen.

هر طبقه دارای حمام و آشپزخانه اشتراکی است.

منبع: CNN Selected Highlights September 2015 Collection

In other cultures, these communal values have traditionally taken precedence.

در فرهنگ‌های دیگر، این ارزش‌های اجتماعی به طور سنتی اولویت داشته‌اند.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

Smartphones and streaming have switched off communal tvs and radios.

گوشی‌های هوشمند و پخش مستقیم تلویزیون‌ها و رادیوهای اجتماعی را خاموش کرده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

She's communal, right? She wants to help others.

او اجتماعی است، درسته؟ او می‌خواهد به دیگران کمک کند.

منبع: Lean In

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید