concurrency

[ایالات متحده]/kənˈkʌr.ən.si/
[بریتانیا]/kənˈkɜr.ən.si/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت هم زمان بودن؛ ویژگی هم زمان بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

concurrency control

کنترل همزمانی

concurrency issues

مسائل همزمانی

concurrency model

مدل همزمانی

concurrency limits

محدودیت‌های همزمانی

concurrency testing

آزمایش همزمانی

achieve concurrency

به دست آوردن همزمانی

manage concurrency

مدیریت همزمانی

جملات نمونه

achieving concurrency requires careful planning and coordination.

برای دستیابی به هم‌زمانی، برنام‌ریزی و هماهنگی دقیق لازم است.

the software design supports high levels of concurrency.

طراحی نرم‌افزار حمایت از سطوح بالایی از هم‌زمانی را فراهم می‌کند.

multithreading enables concurrency in program execution.

چند‌نخ‌گی موجب امکان‌پذیری هم‌زمانی در اجرای برنامه می‌شود.

database transactions handle concurrency issues effectively.

تراکنش‌های پایگاه داده به‌طور مؤثر با مسائل هم‌زمانی سرو کار می‌گیرند.

concurrency can improve performance by utilizing multiple cores.

هم‌زمانی می‌تواند عملکرد را با استفاده از چند هسته افزایش دهد.

the operating system manages concurrent processes efficiently.

سیستم‌عامل فرآیندهای هم‌زمان را به‌طور کارآمد مدیریت می‌کند.

concurrent programming is challenging but rewarding.

برنامه‌نویسی هم‌زمان چالش‌برانگیز اما موفق‌آمیز است.

understanding concurrency is essential for modern software development.

فهم هم‌زمانی برای توسعه نرم‌افزار مدرن ضروری است.

concurrency allows multiple tasks to run simultaneously.

هم‌زمانی اجازه می‌دهد تا چندین وظیفه به‌طور هم‌زمان اجرا شوند.

there are various techniques for achieving concurrency in programming.

روش‌های مختلفی برای دستیابی به هم‌زمانی در برنامه‌نویسی وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید