constante

[ایالات متحده]/ˈkɒnstənt/
[بریتانیا]/ˈkɑːnstənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ثابت

جملات نمونه

the constant noise made it hard to sleep.

صوت مداوم باعث سختی در خوابیدن شد.

she is a constant source of inspiration.

او منبعی مداوم از الهام است.

he remains a constant friend through difficult times.

او در زمان‌های سخت دوستی مداومی می‌ماند.

the constant rain flooded the streets.

باران مداوم خیابان‌ها را به دریاچه‌ای تبدیل کرد.

constant practice is key to mastering a skill.

تمرین مداوم کلید به دست آوردن یک مهارت است.

the device requires a constant power supply.

این دستگاه نیاز به تأمین مداوم برق دارد.

she felt a constant pain in her back.

او در پشت خود درد مداومی احساس می‌کرد.

he complained about the constant delays.

او درباره تاخیرهای مداوم شکایت می‌کرد.

the speed of light is a physical constant.

سرعت نور یک ثابت فیزیکی است.

there is a constant demand for new technology.

درخواستی مداوم برای فناوری‌های جدید وجود دارد.

they faced constant criticism from the media.

آن‌ها از رسانه‌ها انتقاد مداومی را می‌خواستند.

the garden needs constant attention to thrive.

باغچه نیاز به توجه مداوم برای رشد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید