cookery

[ایالات متحده]/'kʊk(ə)rɪ/
[بریتانیا]/ˈkʊkəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر یا عمل آشپزی؛ حرفه یا کسب و کار تهیه غذا
Word Forms
جمعcookeries

عبارات و ترکیب‌ها

cookery book

کتاب آشپزی

جملات نمونه

a microwave cookery demonstration.

نمایش آشپزی با مایکروویو

the fad for cookery programmes

علاقه‌ی واهی به برنامه‌های آشپزی

a quick flip through my cookery books.

بررسی سریع کتاب‌های آشپزی من

the village is the birthplace of Mrs Beeton, of cookery fame.

این روستا زادگاه خانم بیتون، مشهور به آشپزی، است.

He took lessons in Thai cookery.

او در آشپزی تایلندی درس گرفت.

This cookery book have being wrote by a real epicure.

این کتاب آشپزی توسط یک فرد با سلیقه‌ی واقعی نوشته شده است.

Marjorie and Heather spent hours poring over cookery books.

مارجورى و هتر ساعت‌ها در حال ورق زدن کتاب‌های آشپزی بودند.

I don’t understand television’s current obsession with cookery programmes.

من نمی‌فهمم که چرا تلویزیون به برنامه‌های آشپزی اینقدر علاقه نشان می‌دهد.

Before he leaves home, he needs to learn some basic cookery.

قبل از اینکه او از خانه خارج شود، باید کمی آشپزی پایه یاد بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید