costly

[ایالات متحده]/ˈkɒstli/
[بریتانیا]/ˈkɔːstli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گران; قیمت بالا
Word Forms
صفت تفضیلیcostlier
صفت عالیcostliest

جملات نمونه

expensive stores.See Synonyms at costly

فروشگاه‌های گران‌قیمت. به مترادف‌ها در costly مراجعه کنید

invaluable paintings; invaluable help.See Synonyms at costly

تابلوهای گران‌بها؛ کمک‌های گران‌بها. به مترادف‌ها در costly مراجعه کنید

major problems requiring costly repairs.

مشکلات جدی که نیاز به تعمیرات گران‌قیمت دارد.

the government's biggest and most costly mistake.

بزرگترین و پرهزینه‌ترین اشتباه دولت.

why diddle around with slow costly tests?.

چرا با تست‌های کند و پرهزینه معطل شدیم؟.

It must be very costly to keep up a house like this.

حفظ خانه‌ای مانند این باید بسیار پرهزینه باشد.

An indiscreet remark triggered off a long and costly strike.

یک اظهار نظر غیرمحتاطانه باعث بروز یک اعتصاب طولانی و پرهزینه شد.

This very recklessness makes me feel that these costly operations may be only the prelude to far larger events which impend on land.

این بی‌احتیاطی به من احساس می‌کند که این عملیات پرهزینه ممکن است تنها پیش‌درآیی برای رویدادهای بسیار بزرگتر باشد که در پیش هستند.

For costly company serve is ours honoured. Zealousness welcome hugeness consumer presence supervise, palaver and speak for.

برای شرکت گران‌قیمت، خدمت ما مورد احترام است. اشتیاق، استقبال، عظمت، حضور مصرف‌کننده، نظارت، صحبت و صحبت کردن.

distances expressed in terms of kilometers as well as miles; cheap entertainment, but costly in terms of time wasted.

مسافت‌های بیان شده به کیلومتر و مایل؛ سرگرمی ارزان، اما از نظر اتلاف وقت پرهزینه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید