creditworthy

[ایالات متحده]/'kredɪtwɜːðɪ/
[بریتانیا]/'krɛdɪtwɝði/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای اعتبار مالی عالی

جملات نمونه

She has a good creditworthy history.

او سابقه اعتبار خوبی دارد.

It's important to maintain a creditworthy status.

حفظ وضعیت اعتبار سنجی شده مهم است.

Banks often check if applicants are creditworthy.

بانک‌ها اغلب بررسی می‌کنند که آیا متقاضیان واجد شرایط هستند یا خیر.

Being creditworthy can help you secure a loan.

داشتن اعتبار خوب می‌تواند به شما در گرفتن وام کمک کند.

Creditworthy individuals are more likely to get approved for credit cards.

افراد واجد شرایط بیشتر احتمال دارد برای کارت‌های اعتباری تایید شوند.

A creditworthy borrower is seen as less risky by lenders.

یک وام گیرنده واجد شرایط از نظر وام دهنده کم خطر تلقی می شود.

It's essential to demonstrate that you are creditworthy when applying for a mortgage.

هنگام درخواست وام مسکن ضروری است که نشان دهید واجد شرایط هستید.

Creditworthy customers are eligible for lower interest rates.

مشتریان واجد شرایط واجد شرایط نرخ بهره پایین تر هستند.

Businesses need to prove they are creditworthy to attract investors.

شرکت ها باید ثابت کنند که واجد شرایط هستند تا سرمایه گذاران را جذب کنند.

Lenders use credit scores to determine if someone is creditworthy.

وام دهنده از نمرات اعتباری برای تعیین اینکه آیا کسی واجد شرایط است یا خیر استفاده می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید