crosshair

[ایالات متحده]/ˈkrɒsheə/
[بریتانیا]/ˈkrɔːsˌhɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جفت خط متقاطع که به عنوان نقطه مرجع برای هدف‌گیری استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

crosshair alignment

تراز نشانگر

crosshair visibility

قابلیت مشاهده نشانگر

crosshair adjustment

تنظیم نشانگر

crosshair settings

تنظیمات نشانگر

crosshair design

طراحی نشانگر

crosshair style

سبک نشانگر

crosshair color

رنگ نشانگر

crosshair type

نوع نشانگر

crosshair size

اندازه نشانگر

crosshair feature

ویژگی نشانگر

جملات نمونه

the sniper adjusted the crosshair before taking the shot.

سنایپر قبل از شلیک، نشانه‌گیری را تنظیم کرد.

he focused on the target through the crosshair.

او با استفاده از نشانه‌گیر روی هدف تمرکز کرد.

the crosshair moved slightly with each breath.

نشانه‌گیر با هر نفس کمی حرکت می‌کرد.

she calibrated the crosshair for better accuracy.

او نشانه‌گیر را برای دقت بیشتر تنظیم کرد.

in the game, the crosshair changes color when aiming.

در بازی، نشانه‌گیر هنگام نشانه گرفتن تغییر رنگ می‌دهد.

the crosshair helped him hit the bullseye every time.

نشانه‌گیر به او کمک کرد تا هر بار هدف را بزند.

adjusting the crosshair can improve your shooting skills.

تنظیم نشانه‌گیر می‌تواند مهارت‌های تیراندازی شما را بهبود بخشد.

he practiced aligning the crosshair with the target.

او تمرین کرد که نشانه‌گیر را با هدف هم‌تراز کند.

the crosshair is essential for precision shooting.

نشانه‌گیر برای تیراندازی دقیق ضروری است.

she used the crosshair to line up her shot perfectly.

او از نشانه‌گیر برای هم‌تراز کردن شلیک خود به طور کامل استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید