crossroad

[ایالات متحده]/ˈkrɒs.rəʊd/
[بریتانیا]/ˈkrɔːs.roʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که دو یا چند جاده به هم می‌رسند؛ یک نقطه بحرانی در یک وضعیت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

crossroad decision

تصمیم در تقاطع

at the crossroad

در تقاطع

crossroad dilemma

معضل در تقاطع

crossroad choices

انتخاب‌های تقاطع

crossroad moment

لحظه در تقاطع

crossroad path

مسیر تقاطع

crossroad point

نقطه تقاطع

crossroad signs

علائم تقاطع

crossroad traffic

ترافیک تقاطع

crossroad area

منطقه تقاطع

جملات نمونه

we reached a crossroad in our lives.

ما به یک دوراهی در زندگی خود رسیدیم.

at the crossroad, we decided to take a different path.

در آن دوراهی، تصمیم گرفتیم مسیر دیگری را طی کنیم.

he stood at the crossroad, unsure of which way to go.

او در آن دوراهی ایستاده بود و نمی‌دانست کدام راه را برود.

the crossroad symbolizes a critical decision point.

دوراهمی نماد یک نقطه تصمیم‌گیری حیاتی است.

they met at the crossroad to discuss their plans.

آنها در آن دوراهی برای گفتگو در مورد برنامه‌هایشان ملاقات کردند.

choosing the right direction at the crossroad is essential.

انتخاب مسیر درست در آن دوراهی ضروری است.

life often presents us with a crossroad of choices.

زندگی اغلب دوراهی‌هایی از انتخاب را پیش روی ما قرار می‌دهد.

she felt lost at the crossroad of her career.

او در دوراهی شغلی خود احساس گم‌گشتگی می‌کرد.

the crossroad was crowded with people and cars.

آن دوراهی مملو از مردم و ماشین بود.

we encountered a crossroad while hiking in the woods.

ما در حین پیاده‌روی در جنگل با یک دوراهی مواجه شدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید